الصّفاق
117 / 8 « 90 »
پوششى است كه احشاى شكم را در بر مىگيرد .
الصفراء
110 / 9 « 91 »
صفرا رغوت خون را گويند .
الصّلع
120 / 13
صلع ريزش موى سر است به سبب نرسيدن رطوبتى كه موى را تغذيه مىكند .
الصّمم
125 / 15 « 92 »
رجوع شود به « الطّرش » .
الصّورة
93 / 9
صورت چيز آن معنى است كه هر چيزى به وسيلهء آن چيز است و همان است كه با موجود شدن آن چيز موجود مىشود ؛ مانند شكل براى انگشترى و طبيعت براى آتش و نفس براى حيوان و گياه .
الضّرس
125 / 17
تخديرى است كه بر آدمى هنگام خوردن چيزهاى ترش يا سرد قابض پيدا مىشود .
الضفدع
126 / 2 « 93 »
غدهاى كه در زير زبان بهوجود مىآيد .
طاطرطاوس
161 / 12 « 94 »
تب چهارم است ( حمّى الرّبع ) .
الطّبقة
111 / 17
فرق ميان « غشاء » و « طبقة » آن است كه طبقه از جرم عضو است و غشا پوششى است كه آن را نگه مىدارد و مىپوشاند .
طبقات العين
115 / 10 « 95 »
طبقات چشم هفت است : صلبيه ، مشيميه ، شبكيه ، عنكبوتيه ، عنبيه ، قرنيه ، ملتحم كه سفيدى
هامش
( 90 ) . صفاق نوعى از غشاست ، ولى قوىتر است . ذخيره ، ج 1 ، ص 91 .
( 91 ) . كفك خون . هدايه ، ص 30 .
( 92 ) . طرش كه مدتى بر آن بگذرد مبدل به « صمم » مىشود . حاوى ، ج 3 ، ص 10 .
( 93 ) . ضفدع غدهاى سخت باشد كه اندر زير زبان پديد آيد ، و اين علت را اين نام از بهر آن نهادهاند كه لون او آميخته است از لون زبان و سبزى رگها همچون ضفدع ، و ضفدع را به پارسى اندر خراسان « وق » گويند و به زبان سمنانى « بزغ » گويند و بعضى گويند « وزغز » . اغراض ، ص 365 .
( 94 ) . در فردوس الحكمة « طيطراطاوس » آمده است . ص 229 .
( 95 ) . حنين بن اسحاق نامهاى يونانى اين طبقات را در كتاب خود آورده است . رجوع شود به كتاب عشر مقالات فى -