شطر الغبّ
133 / 18 « 82 »
تبى است كه از تب غب و تب بلغمى تركيب مىشود .
الشّعيرة
125 / 13 « 83 »
ورم درازى است كه بر پلك بيرون مىآيد .
الشّقيقة
121 / 7
درد نيمى از سر .
الشّوصيّة
( بادى كه در پهلو ايستد ) 126 / 11 « 84 »
رجوع شود به « ذات الجنب » .
الشّوون
( بند سر ، درز سر ) 114 / 13
محل برخورد قبايل ( جمع قبيله ؛ هر پارهاى كه در برابر پارهء ديگر قرار دارد ) است . مفرد آن « شأن » است و آن را « دروز » نيز خوانند ، به جهت شباهت به درزهاى جامه كه دوخته شده است .
الشّهدية
120 / 18 « 85 »
رجوع شود به « السّعفة » .
الشّهوة الكلبيّة
127 / 1 « 86 »
دارندهء اين بيمارى مانند سگان مىشوند در اينكه هرچه غذاهاى فراوان و متنوع بخورند سير نمىشوند و اين بيمارى در حال تندرستى و اشتها عارض مىگردد .
الشّىء بالفعل 90 / 18
چيز بالفعل چيزى است كه بالفعل چيز ديگر است ، يعنى چيز ديگر شده ؛ مانند نطفهاى كه تبديل به انسان گرديده است .
هامش
( 82 ) . ثابت بن قره مىگويد كه اين نوع تب را « انطريوس » خوانند و جالينوس اين اسم را مشتق از نام استر ( قاطر ) در يونانى دانسته كه به معنى شطر حمار ( پارهاى از خر ) است . الذخيرة ، ص 161 .
( 83 ) . شعيره آماسى است در آن به رستنگاه مژه ، و شكل آماس در آن است ، همچون شكل جو . اغراض ، ص 313 .
( 84 ) . رازى ميان « شوصه » و « ذات الجنب » بدينگونه فرق قايل شده كه ذات الجنب به ورم غشاى باطنى اضلاع و شوصه به ورم عضلهاى كه در اضلاع است گفته مىشود . الفارق ، ص 123 .
( 85 ) . و خراجى ( خراج - ورم چركدار ، دمل باژگونه ) كه دو يا سه سوراخ كند آن را « شهدى » گويند و رطوبتى همچون عسل از وى همى پالايد ، ذخيره ، ج 1 ، ص 30 .
( 86 ) . اكنون از افراط شهوت ( اشتها ) نيز سخنى ياد كنم و بعضى آن را شهوة الكلبى خوانند و از بهر اين ، چنين خوانند كه سگ بسيار خورد و قى كند ، و باز از پس قى ، ديگربار آرزوى طعام كند . هدايه ، 370 .