الشّىء بالقوّه 90 / 16
چيزى است كه بالقوه چيز ديگر است ؛ مانند نطفه كه بالقوه انسان است .
الشّيوخة المرضيّة
133 / 13 « 87 »
يكى از اقسام تب دق است و آن عبارت است از كاهشى كه از نابودى حرارت غريزى ، به جهت زياد تحليل رفتن ، پيدا مىشود و بيشتر عارض سالخوردگان مىگردد .
الصّافن
117 / 5
رگى است كه در ساق قرار دارد ؛ نزديك كعب در جانب انسى .
الصّالب
133 / 18
همان تب مطبقه است .
الصّحّة
117 / 13
عبارت است از يكى از حالهاى بدن كه با آن افعال جارى بر مجراى طبيعى خود انجام مىگيرد ؛ مانند صحت چشم كه با آن عمل ديدن به طبيعى انجام مىگيرد .
الصّداع
121 / 16 « 88 »
درد سر .
الصّدر
113 / 11
سينه مشتمل است بر پهلو و خرزها ( مهرهها ) ى آنها و ريه و قلب و پوششى كه در باطن پهلوهاست و عضلاتى كه ميان آنهاست و عضلاتى كه بيرون آنهاست و پوششى كه بدن را به دو نيم تقسيم مىكند و پردهاى كه فاصلهء ميان فضاى سينهء بدن است .
الصّديد
109 / 18
قسمت چربى خون را گويند كه وقتى بسته شود پيه از آن بهوجود مىآيد .
الصّرع
122 / 5 « 89 »
آن است كه آدمى بر زمين بيفتد ، و به خود بپيچد ، و مضطرب گردد ، و عقلش را از دست بدهد . و اين بيمارى را « امّ الصّبيان » گويند ، زيرا بيشتر بر كودكان عارض مىشود ، و « مرض كاهنى » گويند ، زيرا مصروعان خبر از كاينات مىدهند مانند كاهنان ، و آن را به يونانى « ابليمسيا » گويند .
هامش
( 87 ) . وجه تسميهء اين بيمارى آن است كه سالخوردگان ( مشايخ ) ، هنگام پيرى ، حرارت غريزى در آنان خاموش مىشود و خشكى بر اعضايشان چيره مىگردد و رطوبتهاى اعضا نابود مىشود . از اين روى ، براى اين بيمارى كلمهاى به كار برده شد كه از شيخوخت بيرون مىآيد . كامل الصناعة ، ج 1 ، ص 303 .
( 88 ) . درد سر يا به نفس خويش ، بيمارى بود يا عرض بود از بيمارى ديگر . هدايه ، ص 218 .
( 89 ) . صرع تشنجى بود به همهء تن . هدايه ، ص 249 . صرع مخصوص كودكان است ، از اين روى آن را مرض صبيانى ( بيمارى كودكان ) گويند . حاوى ، ج 1 ، ص 125 .