السّلب و الإيجاب 81 / 16
يكى از اقسام متقابلان سلب و ايجاب است و اين در كلام ، خصوصا كلام خبرى ، يافت مىشود كه در ايجاب يعنى اثبات چيزى مانند « زيد فاضل است » و در سلب ، يعنى نفى چيزى مانند « زيد فاضل نيست » ديده مىشود .
سلس البول
128 / 10
آن است كه بول جارى مىشود و در مثانه نمىماند .
السّلعة
130 / 5 « 74 »
برآمدگى سختى است مانند غده كه ميان دو پوست حركت مىكند و ملتزق ( بسته ) با بدن نيست و درشتى آن مختلف است از حمصه تا بطيخه ( از اندازهء نخود تا خربزه ) .
السّمة
86 / 10
عبارتى است كه با ايجاز و اجمال دلالت بر تفصيل كتاب مىكند و فايدهء ذكر آن در آغاز كتاب اين است كه آگاهى بر غرض كتاب پيش از تفصيل و تطويل سرعت مىيابد .
سنوخوس
161 / 9 « 75 »
تب خونى فراگير را گويند ( الحمّى الدّمويّة المطبقة )
سوء المزاج
170 / 17
بدى مزاج عبارت است از خارج شدن آن از اعتدال .
سيموس
161 / 15
به معنى امتداد و كزاز است .
السوداء
110 / 10 « 76 »
سودا عكر ( دردى ) خون را گويند .
هامش
( 74 ) . سلعه آن مرغندها ( غنده - غده ) بودند كه بر سر مردم پديد آيد ؛ چون گوز ( جوز ، گردو ) و بادام يا نيز بزرگتر ، و چون بجنبانى بجنبد . علاج وى كافنيدن ( شكافتن ) بود و برگرفتن و آن را كيسهاى بود كه اجهد بايد كردن تا آن برگرفته آيد . چه ، اگر از وى چيزى بماند سلعه بازآيد . هدايه ، ص 612 . غددى كه در زير پوست پديد آيد آن را به تازى سلعت گويند . ذخيره ، ج 2 ، ص 24 .
( 75 ) . سوناخوس آن است كه خون در داخل عروق و رودهها عفونت گيرد و تبى دايم عارض گردد . فردوس الحكمة ، ص 292 . ابن رشد گويد : « تب معروف به مطبقه ( فراگير ) كه سونوخوس ناميده مىشود آن است كه همهء زمان آن يك نوبه است كه يا از آغاز تا انجام نوبه متساوى است تا زمان بحران و يا آنكه فزونى مىگيرد تا هنگام بحران . تلخيصات ابن رشد الى جالينوس ، ص 195 .
( 76 ) . اين ( سودا ) دردى خون بود كه ياد كرديم . هدايه ، ص 34 .