بر دو قسمند : طبيعى و غير طبيعى .
الأسباب الخارجة عن الطبيعية
106 / 14
اسباب غير طبيعى سببهايى هستند كه تندرستى را از بين مىبرند و بيمارى را نگه مىدارند .
الأسباب الطبّيعيّة
106 / 13
اسباب طبيعى ، سببهايى هستند كه طبيعت آنها را براى حفظ سلامتى تندرستان آماده كرده است ، و يا سببهايى كه در بيماران ايجاد صحت و تندرستى مىكنند .
الأسباب المشتركة للصحّة و المرض
106 / 18 « 9 »
سببهاى مشترك ميان تندرستى و بيمارى ، سببهايى هستند كه اگر به اندازهء لازم باشند تندرستى مىآورند و اگر به اندازهء لازم نباشند بيمارىآور هستند . مانند هوايى كه به بدن احاطه دارد ، و خوردن و آشاميدن ، و خواب و بيدارى ، و استفراغ و احتقاق ، و احداث نفسيه .
الاسباب الممرضة
107 / 4
بر سه نوع هستند : بادئه ، سابقه ، واصله .
الاستحالة
97 / 3 « 10 »
استحاله ، حركت جوهر در كيفيت خود و تغيير آن با باقى ماندن ذات جوهر است ؛ مانند آنكه آب گرم شود و موى سپيد گردد . زيرا ، جوهر آب و موى باقىمانده و سردى آب و سياهى موى ديگرگون شده است .
الاستسقاء
( آب در شكم افتادن ) « 11 » 127 / 15
در عربى آن را « سقى » گويند و آن بر سه نوع است : زقّى و لحمى و طبلى .
الاستسقاء الزّقّى
127 / 16 « 12 »
هامش
( 9 ) . . . و اين سببهاى چنين ، شش جنس است و طبيبان آن را الاسباب الستة گويند : يكى هواست ؛ دوم ، طعام و شراب و داروها و سازهاى دستكاران ( ابزار و آلات جراحان ) ؛ سوم ، خواب و بيدارى ؛ چهارم ، حركت و سكون ؛ پنجم ، استفراغ و احتقان يعنى بيرون آمدن چيزها از تن و ناآمدن ، چون طبع كه اجابت كند يا نكند ، و عرق كه آيد يا نيايد ، و چيزى كه از سر راه بينى پالايد يا نپالايد ؛ ششم ، اعراض نفسانى چون شاديها و غمها و خشم و خشنودى و مانند آن . ذخيره ، ص 16 .
( 10 ) . ابو ريحان در مورد استحالهء آب به هوا از ابن سينا مىپرسد كه آيا اين بر سبل تجاوز و تداخل است و يا آنكه تغيير و ديگرگونى صورت مىپذيرد . ابن سينا پاسخ مىدهد كه هيولاى آب ( مادهء آب ) صورت آبى را از تن مىكند ( خلع ) و صورت هوايى را بر تن مىكند ( لبس ) . الاسئلة و الاجوبة ، ص 35 .
( 11 ) . چون كسى آب بسيار خورد و از آب نشكييد و از بسيارى خوردن پايان ( پاها ) و ساقهاى وى بياماسد ( ورم كند ) ، سبب آن از ضعف سه اندام بود ، يا از ضعف معده بود ، يا از ضعف جگر ، يا از ضعف اندامها . هدايه ، اخوينى بخارى ، ص 450 .
( 12 ) . استسقاى زقى به سريانى « زقايا » و طبلى « طبلايا » و لحمى « بسرايا » خوانده مىشود . فردوس الحكمة ، -