تعبيرات و تعريفات منطقى و فلسفى و پزشكى
ابليميسيا
( ePilePsy )
122 / 9 ، 162 / 5
رجوع شود به « الصّرع » .
ابو فلكسيا
162 / 1
فالج را گويند .
الأثير
94 / 16
همان فلك قمر است كه تقعير ( ژرفا ) آن محشوّ به عناصر چهارگانه است .
الأحشاء
116 / 17
احشا عبارت است از معده و امعا و كبد و طحال ( سپرز ) و مرارت و دو كليه ( گرده ) و مثانه .
الاختلاج
( جستن اندام ) « 1 » 123 / 12
انبساط عضو است از بادى غليظ كه در آن دفعتا وارد مىشود و دفعتا تحلل پيدا مىكند .
الأخلاط
101 / 13 « 2 »
اخلاط همان اركانى است كه در عالم صغير ، يعنى انسان ، وجود دارد ؛ همچنانكه اسطقسات براى عالم كبير « 3 » وجود دارد . بهعبارتى ديگر ، بدن از اخلاط چهارگانه يعنى خون و بلغم و صفرا و
هامش
( 1 ) . اختلاج حركتى است كه اندر عضلهها افتد بىمراد ، و تولد اين حركت از باد غليظ است و علامت باد آن است كه زود تحليل پذيرد و بگذرد . اغراض ، ص 200 .
( 2 ) . خط رطوبتى است روان ، اندر تن مردم ، و جايگاه طبيعى مر آن را رگهاست و اندامها كه ميان آن گشاده است ، چون معده و جگر و سپرز و زهره . اغراض ، سيد اسماعيل جرجانى ، ص 59 .
( 3 ) . عالم كبير و عالم صغير همان است كه ناصرخسرو ( ديوان ، ص 16 ) از آن تعبير به « جهان مهين » و « جهان كهين » كرده است :