تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
سودا تكوين يافته ، چنان‌كه جهان از اسطقسات چهارگانه يعنى خاك و آب‌وهوا و آتش پديدار گشته است .

الأخلاق ( علم . . . ) 89 / 13

علم اخلاق علم سياست انسان است مر نفس خود را .

الأرقان

127 / 12 رجوع شود به « اليرقان » .

الأركان

( مايه‌ها ) 100 / 6 « 4 » اركان عبارت است از اسطقساتى كه در فلك قمر محصور است و ساير كاينات و فاسدات « 5 » از آنها تكوين يافته‌اند و شمارهء آنها چهار است : خاك و آب و هوا و آتش « 6 » .

الأركان الأربعة 94 / 12 « 7 »

رجوع شود به « الاسطقسات الأربعة » .

أزمان الأمراض

171 / 3 زمانهاى بيمارى به مدتهايى كه بيمارى در آن تمام مىشود اطلاق مىگردد ، و اين مدتها ، برحسب غلظت و رقت مادهء بيمارى ، در بلندى و كوتاهى متفاوت است .

الأسباب

106 / 13 « 8 »
هامش
-جهان مهين را به جان زيب و فرى * اگرچه بدين تن جهان كهينىجالينوس گفته است كه بقراط انسان را به دنيا تشبيه كرده و آن را دنياى صغير( microcosm )ناميده ؛ زيرا تدبير انسان همانند تدبير دنيا يعنى عالم كبير( macrocosm )است . شرح جالينوس لكتاب الاسابيع ، ص 4 . ( 4 ) . اركان ، اجسامى است كه مادهء نخستين اندر همهء كاينات از آن است و هريك جسمى است يكسان و هيچ جزوى از هيچ جزوى ديگر به صورت مخالف جزوى ديگر نيست و از آميختن آن انواع كاينات گوناگون پديد آيد . اغراض ، ص 53 . ( 5 ) . كاينات و فاسدات ( رجوع شود به كون و فساد ) در اين بيت ناصرخسرو ( ديوان ، ص 324 ) ديده مىشود :بنگر اندر لوح محفوظ اى پسر * خطهاش از كاينات و فاسدات جز درختان نيست اين خط را قلم * نيست اين خط را جز از دريا دوات( 6 ) . معنى آتش اينجا تابش آفتاب همى خواهيم و اين گرمى كه اندر حيوان است و نبات كه ورا حرارت غريزى خوانند . هدايه ، اخوينى بخارى ، ص 18 . ( 7 ) . اين چهار مايه را به تازى اركان و عناصر گويند . ذخيره ، ثابت بن قره ، ج 1 ، ص 16 . حكيمان پيشين گفته‌اند كه تركيب اين عالم و طبقات آن از پنج چيز است ؛ دوتا ثقيل و گران كه خاك و آب است و دوتا خفيف و سبك كه آتش و باد است و يكى نه ثقيل و نه خفيف كه فلك و ستارگان ميان آن است . جوامع ابى زيد حنين بن اسحق العبادى لكتاب ارسطوطاليس فى الآثار العلوية ، ص 29 . ( 8 ) . اسباب يا صحى بود يا مرضى ، و سبب صحى يا نگاه‌دارنده بود مر صحت را يا ارنده مر صحت را ، و اسباب مرضى يا نگاه‌دارنده بود مر بيمارى را و يا آرنده مر بيمارى را . هدايه ، اخوينى بخارى ، ص 192 .
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 34 | مهدى محقق