ج . نويرى ، متوفا به سال 733 ( 1332 م . ) ، در نهاية الارب خود هنگام ياد كردن از نيشابور و مختصات آن مىگويد كه از عمرو بن ليث صفار نقل شده است كه مىگفت : « چگونه مقاتله نكنم براى شهرى كه گياه آن ريواس و خاك آن نقل و سنگ آن فيروزه است ؟ » سپس نويرى توضيح مىدهد كه مراد عمرو بن ليث از جملهء « خاك آن نقل است » گل خوردنى است كه مانند آن بر روى زمين يافت نمىشود . دنبالهء سخن نويرى همانند سخن ثعالبى مىباشد « 25 » .
در كتابهاى پزشكى و داروشناسى گاهى از گل نيشابورى تعبير به گل خراسانى شده است . براى نمونه ، موارد زير را كه در آن برخى از خاصيتهاى آن ذكر شده ياد مىكنيم : ابن بطلان متوفا به سال 456 ( 1063 م . ) در كتاب تقويم الصحهء خود در ذيل گل خراسانى گويد : « گل مختار است . از پس طعام ، هضم را و فم معده را ، خصوصا از پس طعامهاى چرب و شيرين ، و نشف رطوبات از معده كند و از يك درم تا يك مثقال به كار آيد . چه ، اگر بيش از اين خورد روى زرد كند و سده آرد و تن سست گرداند « 26 » » . ابن جزله ، متوفا به سال 493 ( 1099 م . ) ، در كتاب منهاج البيان فيما يستعمله الانسان خود در ذيل طين خراسانى چنين گويد : « آن گل خوردن است و سرد و خشك است و گفته شده است كه گرم است به جهت شورى آن ، و اين گل فم معده را استوار مىگرداند و وخامت طعام را از بين مىبرد و نيز آن را خاصيتى است در جلوگيرى از قى ، براى رطوبت معده نيز سودمند است « 27 » » .
ابن حشا در كتابى كه دربارهء لغات طبى كتاب المنصورى نوشته در ذيل طين خرسانى ( خراسانى ) گويد نوعى از گلهاى خوردنى است كه در مغرب نيست « 28 » .
بنابراين ، معلوم شد كه گلى را كه رازى دربارهء آن كتابى نوشته در خراسان و در شهر نيشابور بوده است . خوشبختانه برخى از مآخذ جغرافيايى اين موضوع را تأييد مىكنند . مقدسى در احسن التقاسيم هنگام ياد كردن معادن خراسان مىگويد : « در نيشابور ، در روستاى ريوند معدن فيروزه و در روستاى . . . معدن شبه و در روستاى بيهق معدن رخام و در طوس برام و در زوزن گل خوردنى ( طين الاكل ) و در روستاى . . . گل مهر شده ( طين الختم ) » « 29 » . ابن رسته در الاعلاق النفيسه گويد : « از طرف قاين به اندازهء دو روز راه كه به نيشابور نزديك شويم گل نجاحى ( الطين النجاحى ) كه به آفاق
هامش
( 25 ) . نهاية الارب ، نويرى ، ج 1 ، ص 363 . قزوينى ، متوفا به سال 1283 ، در آثار البلاد ، ص 473 ، در ذيل نيشابور مطلب فوق را نقل كرده ولى بهجاى « النقل » اشتباها « البقل » ديده مىشود .
( 26 ) . تقويم الصحة ابن بطلان ، ترجمهء فارسى ، ص 122 .
( 27 ) . منهاج البيان ، ابن جزله ، ذيل « طين خراسانى » .
( 28 ) . مفيد العلوم و مبيد الهموم ابن الحشاء ، ذيل « طين خراسانى » .
( 29 ) . احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم ، مقدسى ، ص 331 .