تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مرد بقال در ترازوى خويش * سنگ صدگان نهاد از كم‌وبيش كرد از گل ترازو را پاسنگ * تا شكر بدهدش مقابل سنگ مرد ابله مگر كه گل خوردى * تن و جان را فداى گل كردى از ترازو گلك همى دزديد * مرد بقال نرم مىخنديد گفت مسكين خبر نمىدارد * كاين زيان است و سود پندارد هرچه گل كم كند همى زين سر * شكرش كم شود سرى ديگر مردمان جهان همه زين سان * گشته از بهر سود جفت زيان خويشتن را به باد برداده * آن جهان را بدين جهان داده « 41 »
اكنون ، پرسشى پيش مىآيد و آن اينكه آيا اينك اثر و نشانه‌اى از گل نيشابورى يا گل خراسانى باقى مانده است يا نه . پاسخ اين پرسش چندان روشن نيست . نويسندهء اين گفتار با برخى از پزشكان موضوع را در ميان گذاشته و بيشتر آنان اظهار بىاطلاعى كرده‌اند . فقط آقاى دكتر نادر شرقى يادآور داستانى شدند كه مىتوان به‌طور ابهام آن را با گل نيشابورى مرتبط ساخت . ايشان داستان را بدين‌گونه نقل كرده‌اند : « پيش از جنگ جهانى دوم كه براى جلوگيرى از و با در شرق خراسان مأموريت داشتم ، در صالح‌آباد ( زورآباد ) به يك افسر ژاندارمرى برخورد كردم كه براى ضد ترشى معده گرد ليمويى رنگى را با جوز هندى مخلوط كرده و به صورت حبهاى درشتى درمىآورد و مىخورد و از آثار شگفت آن خيلى تعريف و توصيف مىكرد و چند نفر ديگر هم نظريات او را تأييد كردند . از قرارى كه مىگفت عطارى در بازار مشهد اين گل را مىفروشد و كسى جز آن عطار از محل آن اطلاعى ندارد . بنده به وسيلهء افسر نامبرده مقدارى از آن گل را تهيه كردم و به تهران آوردم و مورد تجزيه قرار دادم ، مقدارى كربنات دومنيزى و مقدار زيادى آلومينات‌منيزى و مقدارى هم ناخالصيهاى ديگر در برداشت . كربنات دومنيزى غير از خاصيت ضد اسيدى ، به‌علت تصاعد گاز كربنيك ضد استفراغ است و آلومينات منيزى بهترين داروى ضد اسيد امروزى است كه به صورت تامپن پ‌هاش معده را يكسان نگه مىدارد و نفخ و ترشى معده را از بين مىبرد و داروى معروف ريوپان جز آلومينات دومنيزى چيز
هامش
( 41 ) . حديقة الحقيقة ، سنايى ، ص 481 . در كتاب هداية المتعلمين اخوينى ، ص 374 ، فصلى تحت عنوان « فى شهوة الطين » آمده و در آن فصل دربارهء كسانى كه ميل به خوردن گل مىكنند بحث شده است . در آغاز اين فصل چنين آمده : « اين بيمارى دوگونه بود ، يك‌گونه زنان آبستن را بود چون حيض ايشان بسته شود . . . » و اين مورد در ادب فارسى نيز انعكاس يافته است . خاقانى گويد : « آبستنى نمايد كه گل خورد » . منشأت ، ص 5 و سنايى در حديقه ، ص 706 گويد :از دل آبستن است خامهء من * زان همى گل خورد چو آبستن
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 345 | مهدى محقق