تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
ابو الخير خمّار مىگويد كه اين در هنگامى بود كه وباى سختى سراسر ايران را فراگرفته بود و جنگ و نزاع ميان ايران و روم ادامه داشت و اگر بقراط به طمع مال به اصلاح بدن ايرانيان مىپرداخت در حقيقت دشمنان خود را يارى كرده و مفسدان ارض خود را اصلاح كرده بود « 47 » .

تعليم پزشكى

يكى از مهم‌ترين طريق انتقال علم پزشكى از نسلى به نسل ديگر همان بود كه در خانواده‌ها صورت مىگرفت . مثلا حارث بن كلده ، كه خود از طبيبان جندى شاپور بود ، پزشكى را به پسر خود نضر بن حارث آموخت ، و جرجيس بن جبرئيل بن بختيشوع كه رئيس بيمارستان جندىشاپور بود و سپس به خدمت منصور خليفهء عباسى درآمده بود و اعقاب او ، نيز همين شغل را دنبال كردند . حنين ابن اسحاق مسائل پزشكى را به دو فرزند خود داوود و اسحاق آموخت ، و همچنين ثابت بن قره حرانى به فرزند خود سنان بن ثابت پزشكى را تعليم داد « 48 » . طريق ديگر تعليم پزشكى آن بود كه كتب بزرگان آن علم ، يعنى آثار بقراط و جالينوس ، را بر استادان و اقران خود قرائت مىكردند . ابن رضوان در آغاز رسالهء فى التّطرّق بالطّبّ إلى السّعادة مىگويد : « بقراط صناعت طب را تكميل و جالينوس تعليم بقراط را تهذيب كرد » . او سپس پنجاه و پنج كتاب از آثار بقراط را نام مىبرد . حنين بن اسحاق در فهرست آثار جالينوس خود پس از آنكه بيستمين كتاب يعنى حيلة البرء جالينوس را ذكر مىكند گويد : « اين است آن كتابهايى كه در مدرسه‌هاى پزشكى اسكندريه مىخوانند . آنان به همين ترتيبى كه ياد كردم اين كتابها را قرائت مىكنند . آنان هر روز جمع مىشوند و به خواندن و فهميدن يك كتاب مىپردازند ، چنان‌كه امروزه اصحاب نصاراى ما در آموزشگاههايى كه معروف به اسكول است هر روز براى خواندن كتابى از كتابهاى متقدمان اجتماع مىكنند . هريك از افراد پس از مهارت در اين كتب به قرائت آن مىپردازند به همان نحو كه امروز اصحاب ما تفاسير كتابهاى متقدمان را مىخوانند » « 49 » . روش ديگر ، روش تدريس بالينى بود كه در بيمارستان كه آن را « مارستان » « 50 » نيز مىخواندند
هامش
( 47 ) . مفتاح الطب ، ابن هندو ، ص 29 . ( 48 ) . گرى ليزر ، « تعليم پزشكى در سرزمينهاى اسلامى از قرن هفتم تا چهاردهم ميلادى » ، مجلهء تاريخ پزشكى ، جلد 38 ، سال 1983 م . ص 49 . ( 49 ) . بيست گفتار ، مهدى محقق ، ص 382 ؛ ادب الطبيب ، رهاوى ، ص 194 . ( 50 ) . سمعانى مىگويد : « مارستان و هو موضع ببغداد مجتمع فيه المرضى و المجانين و هو البيمارستان » ، الانساب ، ص 499 پشت .