مىبخشيد » . « 36 »
با چنين وضعى است كه محمد بن ادريس شافعى ، پيشواى شافعيان ، مىگويد : « هيچ علمى پس از علم حلال و حرام ( فقه ) شريفتر از علم طب نيست » و او افسوس مىخورد از اينكه مسلمانان به اين علم بىتوجهى كردهاند و مىگفت : « ثلث علم را ضايع كردند و آن را به يهوديان و مسيحيان سپردند « 37 » » .
شايد براساس همين سلطهء پزشكان مسيحى در امر طب است كه در ادب فارسى از كلمهء « ترسا » كه به معنى مسيحى است پزشك اراده شده است . سنايى غزنوى گويد :
تو را يزدان همى گويد كه در دنيا مخور باده * تو را « ترسا » همى گويد كه در صفرا مخور حلوا
ز بهر دين بنگذارى حرام از حرمت يزدان * و ليك از بهر تن مانى حلال از گفتهء « ترسا » « 38 »
اهميت و قداست پزشكى
در اسلام ، براساس حديث منسوب به پيغمبر اكرم ( ص ) « العلم علمان علم الأديان و علم الأبدان » « 39 » ، پزشكى و علم دين همتا و لازم ملزوم يكديگر شناخته شدهاند . طبيب به درمان بيمارى جسم و عالم دين به درمان بيمارى روح مىپردازد و از اين روى بوده است كه در سنت علمى قديم ، طبيب بايد آشنا به علم الهى و فلسفه باشد و جالينوس را كتابى است تحت عنوان فى أنّ الطّبيب الفاضل يجب أن يكون فيلسوفا « 40 » . و عالم دين بايد مردم را برنگهداشت و حفظ صحت بدن ترغيب و تشويق كند ؛ زيرا ، تا بدن سالم نباشد نيروهاى نفسانى وظايف خود را نيك انجام نمىدهند ، و جالينوس كتابى داشته است تحت عنوان فى أنّ قوى النّفس تابعة لمزاج البدن « 41 » . اين تأثير متقابل روح و بدن كه قدما بر آن تأكيد داشتند مبتنى بر اين بود كه طبيب و فيلسوف بايد يك نفر باشد كه نمونهء كامل آن در اسلام ابن سيناست . و شايد كلمهء « حكيم » كلمهاى بوده است كه شامل هر دو جنبه ، يعنى آشنايى به حكمت روح و حكمت بدن هر دو ، مىشده است و اينكه قدما فلسفه را طب
هامش
( 36 ) . مروج الذهب ، مسعودى ، ج 3 ، ص 225 .
( 37 ) . الطب النبوى ، ذهبى ، ص 228 .
( 38 ) . ديوان ، سنايى ، ص 56 .
( 39 ) . رسائل اخوان الصفا ، ج 4 ، ص 16 ؛ در تفسير كشف الاسرار ميبدى ، ج 3 ، ص 242 به شافعى نسبت داده شده است .
( 40 ) . اين كتاب را حنين بن اسحاق به سريانى براى فرزندش ، و به عربى براى اسحاق بن سليمان ترجمه كرده است . رجوع شود به بيست گفتار ، مهدى محقق ، ص 408 .
( 41 ) . بيست گفتار ، مهدى محقق ، ص 414 ؛ اين كتاب به اهتمام عبد الرحمن بدوى ، در 1981 م . در بيروت چاپ شده است .