فكل ما أصلوه غير منقض * به استغاث اولوسقم و عواد « 11 »
چنانكه پيش از اين ياد شد ، كتاب اسحاق بن حنين مورد استفادهء ابن نديم و بيرونى و ابن ابى اصيبعه و ابن قفطى قرار گرفته است و آنان گفتههاى اسحاق را يا از او يا از تاريخ يحيى نحوى كه اسحاق قسمتى از آن را نقل كرده است ، در كتاب خود آوردهاند .
ابن النديم در الفهرست ، فصل « ابتداء الطب » را از اسحاق بن حنين و فصل « ذكر اول من تكلم فى الطب » را از تاريخ يحيى نحوى نقل كرده است « 12 » . و نيز آنجا كه سخن از « فيلغريوس » به ميان مىآورد گويد كه اسحاق بن حنين در تاريخ الاطباء از او يادى نكرده و ندانسته كه در چه زمانى مىزيسته است « 13 » .
بيرونى در رسالهء خود سخن از آغاز طب به ميان مىآورد و اشاره به مطالب كتاب اسحاق بن حنين مىكند و نيز گفتار يحيى نحوى را مبنى بر اينكه پايهء طب بر تجربه بوده است نقل مىنمايد . او تاريخ وفات جالينوس را نيز مطابق آنچه اسحاق در كتاب خود آورده ذكر كرده و براى اطبايى كه در كتاب اسحاق آمده جدولى تعيين نموده است « 14 » .
ابن ابى اصيبعه ، آنجا كه دوران زندگى و تعلم و تعليم جالينوس را بيان مىكند ، مىگويد اين مطابق است با آنچه اسحاق بن حنين در تاريخ خود ذكر كرده و آن را به يحيى نحوى نسبت داده « 15 » ، و نيز آغاز علم طب را از كتاب تفسير جالينوس بر كتاب الايمان بقراط مطابق آنچه در تاريخ اسحاق ديده مىشود نقل كرده است « 16 » . و در موارد ديگر نيز تصريح مىكند كه از تاريخ اسحاق بن حنين مطالب خود را نقل مىنمايد .
ابن قفطى ، در باب آغاز طب ، قول اسحاق بن حنين را نقل مىكند كه مصريان طب را استخراج كردند به وسيلهء تجربهء آن زن بيمار كه ميلى وافر به « راسن » داشت و در نتيجهء خوردن آن از بيمارى بهبود يافت ؛ و نيز او از قول يحيى نحوى عين آنچه را اسحاق از تاريخ يحيى نحوى دربارهء نام اطبا و زمان فترت ميان آنان آورده ذكر كرده است ، و همچنين اسكندرانيون را وقتى مىخواهد نام ببرد تصريح مىكند كه به ترتيبى كه اسحاق بن حنين مرتب ساخته است از آنان ياد مىكند « 17 » و در موارد
هامش
( 11 ) . عيون ، نباء ، ابن ابى اصيبعه ، ج 1 ، ص 133 . به نظر آمد كه كتاب الاستغفار همان كتاب الغفران باشد ، ولى در آن كتاب اين اشعار ديده نشد .
( 12 ) . الفهرست ، ابن النديم ، ص 398 .
( 13 ) . مأخذ پيشين ، ص 406 .
( 14 ) . رسالة ابى ريحان فى فهرست كتب الرازى ، صص 2 و 23 - 25 .
( 15 ) . عيون الانباء ، ابن ابى اصيبعه ، ج 1 ، ص 115 .
( 16 ) . مأخذ پيشين ، ج 1 ، ص 10 .
( 17 ) . اخبار الحكماء ، ابن قفطى ، صص 12 ، 71 و 92 .