تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
« عهدنامه » و « ناموس طب » و « وصيت » بود تأليف و جالينوس آن را شرح و تفسير كرده است . در « عهدنامه » بيان نموده كه چگونه متعلم و دانشجوى طب بايد سوگند ياد كند كه فضيلت و تقوا را از دست ندهد ، و در « ناموس طب » آشكار ساخته كه چه‌كسى سزاوار است كه صناعت طب را بياموزد ، و در « وصيت » آنچه را طبيب در نفس خود نيازمند به آن است ذكر كرده است « 8 » . تاريخ يحيى نحوى همين است كه اسحاق قسمتى از آن را در كتاب خود نقل كرده است و يادآور شده كه يحيى فقط اطبا را در كتاب خود آورده ، ولى او از فيلسوفانى كه معاصر هريك از اطبا بوده‌اند نيز نام برده است . اينكه اسحاق كتاب خود را جامع اطبا و فلاسفه قرار داده مبنى بر آن است كه بيشتر اطبا فيلسوف هم بوده‌اند و بيشتر فيلسوفان هم از طب اطلاع و آگاهى داشته‌اند ؛ چنان‌كه وقتى از فرفوريوس ياد مىكند گويد او در فلسفه و طب بارع و مبرز بود ، به‌طورىكه برخى او را فيلسوف و برخى ديگر او را طبيب مىخواندند و نيز كتابى به بقراط يا جالينوس نسبت داده شده بدين عنوان : فى أن الطبيب الفاضل يجب ان يكون فيلسوفا « 9 » . اسحاق در اين كتاب روش مختلف اطبا را نيز نقل كرده ، زيرا برخى از اطبا طب را مبتنى بر حيل ، و برخى بر تجربه ، و برخى ديگر بر قياس مىدانستند و اين اختلاف در ميان اطباى نيمهء اول قرن سوم نيز ديده مىشود . مسعودى مىنويسد كه الواثق باللّه روزى فلاسفه و متطببان را گرد كرد و سخن از طبيعيات و الهيات به ميان آمد . واثق گفت : « من مىخواستم بدانم ادراك معرفت طب و مأخذ اصول آن از كجا بوده است ، آيا از حس است يا از قياس يا از سنت ؟ و آيا با عقل دريافته مىشود يا با سمع ، چنان‌كه اهل شريعت مىگويند ؟ » يكى از حاضران گفت : « گروهى از اطبا و بسيارى از متقدمان را اعتقاد بر آن است كه طب به وسيلهء تجربه حاصل مىشود و گروهى ديگر به پيروى از قدماى يونانيان كه به اصحاب الطب الحيلى معروف هستند مىگويند كه فردفرد بيماريها و سبب آنها به حيلت به اصول خاص و جامعى برگردانده مىشود . » واثق رو به حاضران كرد و گفت : « جمهور اعظم طبيبان را چه رأى است ؟ » آنان پاسخ دادند : « قياس » « 10 » . از ميان طبيبانى كه نامشان در كتاب اسحاق آمده بقراط و جالينوس بيش از ديگران اشتهار دارند و در كتب اسلامى از آن دو به عنوان نمونهء طبيب كامل نام برده مىشود . ابو العلا معرى در كتاب الاستغفار خود اين دو تن را چنين مىستايد :
سقيا و رعيا لجالينوس من رجل * و رهط بقراط غاضوا بعد او زادوا
هامش
( 8 ) . عيون الانباء ، ابن ابى اصيبعه ، ج 1 ، ص 43 . ( 9 ) . طبقات الاطباء و الحكماء ، ابن جلجل ، ص 19 . ( 10 ) . مروج الذهب ، مسعودى ، ج 4 ، ص 79 .