ابو صالح از سال 290 تا 296 از طرف پسر عم خود احمد بن اسماعيل بن احمد ، دومين پادشاه سامانى ، در رى حكومت كرده است « 3 »
در همين ايام ، يعنى در سال 290 ، مناظرهاى ميان ابو العباس بن فراس و ابو العباس بن شمعون در بغداد ، در حضور وزير قاسم بن عبيد اللّه ، متوفا به سال 291 ، كه وزير معتضد و مكتفى بود « 4 » ، درگرفت بر اينكه نخستين طبيب كه بوده است و آغاز طب از كجاست و پايهء آن بر قياس بوده است يا بر تجربه . وزير از اسحاق بن حنين مىخواهد كه كتاب موجزى در اين باب تأليف كند و تاريخ طب و طبيبانى كه تا آن زمان آمده و همچنين فيلسوفانى را كه همزمان با آنان بودهاند بيان نمايد .
اسحاق اين مسئول را اجابت و كتاب تاريخ الاطباء و الفلاسفة خود را به همان نحو كه از او خواسته شده بود تصنيف مىكند . اسحاق ، مانند پدرش ، در زبان عربى و يونانى و سريانى مهارتى بهسزا داشت و حتى در زبان عربى از پدرش برتر بود « 5 » و توجه او به ترجمهء كتب فلسفى ارسطو بيش از كتاب طبى او بوده است « 6 » . گذشته از ترجمههايى كه به او منسوب است ، كتابهايى نيز مستقلا تأليف كرده است كه از جمله كتاب الادوية المفردة و كتاب كناش الخف را مىتوان نام برد . او در سال 298 از دنيا رفت « 7 » . ابن النديم و ابن القفطى در ضمن تأليفات او از تاريخ الاطباء ياد كردهاند . و نيز ابن ابى اصيبعه در ميان آثار او كتابى بدين عنوان : كتاب ذكر فيه ابتداء صناعة الطب و اسماء جماعة من الحكماء و الاطباء نقل كرده است و مسلما كتابى را كه نامبردگان ياد كردهاند همين تاريخ الاطباء و الفلاسفة اوست كه ترجمهء آن در اين گفتار آورده مىشود .
اين كتاب از قديمترين كتبى است كه در اسلام ، در تاريخ طب ، نوشته شده و نسخهء آن باقى مانده است و كتابهاى مهمى كه از مراجع تاريخ به شمار مىروند مانند الفهرست ابن النديم ، و رسالة ابى ريحان فى فهرست كتب الرازى ، و اخبار الحكماء ابن القفطى ، و عيون الانباء فى طبقات الاطباء ابن ابى اصيبعه مطالب مربوط به آغاز طب و تحول و تكامل آن و نخستين طبيبان را از اين كتاب نقل كردهاند .
پيش از اين كتاب ، دو كتاب ديگر دربارهء تاريخ طب وجود داشته كه اصل آن به دست ما نرسيده و فقط منقولاتى از آن دو را برخى از دانشمندان ذكر كردهاند :
يكى كتاب تفسير سوگند نامههاى بقراط است كه منسوب به جالينوس مىباشد و ديگر كتاب تاريخ يحيى نحوى است . بقراط كتاب الايمان ( سوگند نامهها ) را كه مشتمل بر سه قسمت
هامش
( 3 ) . معجم البلدان ، ياقوت حموى ، ج 2 ، ص 901 .
( 4 ) . تاريخ وفات نقل از النجوم الزاهرة ، ابن تغرى بردى ، ج 3 ، ص 133 است .
( 5 ) . الفهرست ، ابن النديم ، ص 397 .
( 6 ) . عيون الانباء ، ابن ابى اصيبعه ، ج 2 ، ص 165 .
( 7 ) . الفهرست ، ص 397 . در عيون الانباء ، ج 2 ، ص 167 نام چهارده كتاب و مقاله از او برده شده است .