جزء سوم را به عنوان « در سببهاى نبض » آورده و غرض او در آن اين است كه بيان كند كه سبب هريك از اصناف نبض چيست ؛ يعنى ، مثلا سبب نبض بزرگ چيست و سبب نبض تند كدام است و نبضهاى باقى ديگر از چه سبب پيدا مىشوند . و جزء چهارم را « در پيشگفتار شناسايى نبض » عنوان كرده و غرض او اين است كه بيان كند كه چگونه علم پيشين از هريك از اصناف نبض ، يعنى بزرگ و كوچك و تند و كند و غيره ، بيرون مىآيد . سرجس هفت مقاله از اين كتاب را به سريانى ترجمه كرده ، يعنى مقالات اول از هريك از اجزاء سهگانهء اول و چهار مقالهء اخير . و او همچون اهل اسكندريه ، كه از آنان اخذ كرده ، گمان برده كه همچنانكه از جزء اول مقالهء اول از آن خوانده مىشود و بر آن اقتصار مىگردد - چنانكه جالينوس خود گفته است ، زيرا آن مقاله مشتمل بر همهء مطالبى است كه از آن جزء مقصود است - همچنين است حال در ساير اجزاء و اين خطايى بزرگ است از آنان ، ولى اهل اسكندريه چون از هريك از اجزاء سهگانهء اول بر يك مقاله اقتصار كردند از جزء چهارم هم فقط به مقالهء اول اكتفا نمودند . بدين جهت است كه مجموعههاى بسيارى را به زبان يونانى مىيابيم كه در آنها فقط اين چهار مقاله آمده است و اين چهار مقاله از هريك از اجزاء چهارگانه انتخاب شده و متواليا مورد استنساخ قرار گرفته است . و ما مىبينيم مفسرانى كه قصد شرح كتاب النبض را داشتهاند همين مقالات چهارگانه از آن را شرح كرده و خود را بدان رسوا ساختهاند . اما ، رأسى ( رأس عينى ) از ميان آنان به صواب نزديكتر بوده ، زيرا ، او از آغاز متوجه شده كه قرائت ساير مقالات جزء چهارم مورد احتياج ضرورى است ، پس آن را از آخر ترجمه كرده است .
سپس ، ايوب رهاوى هفت مقالهء ديگر را براى جبرئيل بن بختيشوع ترجمه كرده و من همهء اين كتاب را از سالها قبل براى يوحنا بن ماسويه ترجمه كردم و در تلخيص و تحسين عبارت آن نهايت جهد را مبذول داشتم و نيز مقالهء اول اين كتاب را براى محمد بن موسى به عربى ، ترجمه كردم و ترجمهء بقيهء كتاب را حبيش ، از همان نسخهء سريانى كه من ترجمه كردم ، به عهده گرفت و حبيش بالطبع مردى با فهم است و مىكوشد كه در ترجمه روش مرا دنبال كند ؛ ولى ، من گمان نمىكنم عنايت او برحسب طبع اوست . و اين كتاب از علم پيشين ( سابق العلم ) به شمار مىآيد .
17 . فى اصناف الحميات
كتاب او در اقسام تبها ؛ او اين كتاب را در دو مقاله قرار داده و غرض او اين است كه اجناس و انواع و دلايل تبها را توصيف كند . در مقالهء اول ، دو جنس تب را كه يكى در روح و ديگرى در اعضاى اصلى كه معروف به اعضاى صلبيهاند توصيف كرده و در مقالهء دوم ، جنس سومى از آن را كه در اخلاط عفونت گرفته است وصف نموده است . اين كتاب را سرجس ترجمهاى ناپسند كرده بود و من در آغاز امر ، در وقتىكه كودكى بيش نبودم ، براى جبرئيل بن بختيشوع ترجمه كردم و اين نخستين كتابى بود كه از جالينوس به سريانى ترجمه كردم و سپس ، چون به سن كمال رسيدم ، آن را