تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
او نامه‌اى بسيار لطيف نوشت و آن را به دمشق بردم كه سلطان در آنجا بود . براى عرضه كردن نامه به سلطان به نزد ابن مطران راهنمايى گرديدم و با اجازهء او وارد خانه‌اش شدم . او را نيكو خلقت و خوش اخلاق يافتم كه خوب سخن را مىشنيد و خوب پاسخ مىداد . خانهء او در عمارت و تجمل در نهايت زيبايى بود . لوله‌هاى زرين بركهء او ، كه آب از آنها جارى بود ، شاهكارى از صنعت بود . در پيشگاه او غلامى بسيار زيبا را ديدم كه به پرده‌دارى مىپرداخت و نام او عمر « 10 » بود . سپس ، نظرم به فرشهاى گسترده افتاد كه بوى خوش آنها مرا خيره مىكرد . من از او حاجت خود را درخواستم و او با برآوردن آن بر من منت نهاد » . صاحب جمال الدين مىگويد : « من زوجهء او و فرزند عمر حاجب را بعد از سال 600 در حلب با حالت رقت‌بارى ديدم كه در كنف ملك ظاهر فرود آمده بودند و با صدقه‌اى كه بر ايشان مقرر شده بود در آنجا اقامت گزيدند . آن زن پس از مدتى وفات يافت و پس از او آگاه نشدم كه به سر فرزند عمر چه آمد . » . هنگامى كه ملك ناصر صلاح الدين يوسف بن ايوب كرك را فتح كرد ، حكيم موفق الدين يعقوب بن سقلاب نصرانى « 11 » به دمشق آمد . او جوانى بود كه كوفيه و تخفيفهء كوچكى بر سر ، جوخهء ملوطهء كبود رنگى - همچون جامهء پزشكان فرنگ - بر تن داشت و نزد موفق الدين بن مطران رفت و به خدمت او درآمد و با او تردد مىكرد تا شايد از او بهره‌مند گردد . ابن مطران به او گفت : « اين جامه‌اى كه تو بر تن دارى مناسب حال پزشكى كه در دولت اسلام است نيست و صلاح آن است كه جامهء خود را تغيير دهى و به جامهء پزشكان بلاد ما درآيى » . سپس ، براى او جبه‌اى گشاد عنابى آورد ، همراه با بقيارى كه آن را كامل مىكرد و از او خواست كه آن دو را بپوشد و سپس ، به او گفت كه « در اينجا فرمانرواى بزرگى است كه او را ميمون قصرى « 12 » گويند و او بيمار است و من نزد او رفت و آمد دارم و او را درمان مىكنم . تو با من بيا و درمان او را تو به عهده بگير » . وقتىكه همراه او رفت ، ابن مطران به امير گفت : « اين پزشكى فاضل است و من در صناعت پزشكى به او اعتماد و
هامش
( 10 ) . نزديكى ابن مطران با اين عمر موجب گرديد كه دشمنان سخنان ناروايى در حق او بگويند . از جمله ، ابن عنين در هجو ابن مطران چنين سروده :قالوا : الموفق شيعى . فقلت لهم : * هذا خلاف الذى للناس منه ظهر فكيف يجعل دين الرفض مذهبه * و ما دعاه إلى الاسلام غير عمرالنجوم الزاهراة فى اخبار مصر و القاهرة ، ج 6 ، ص 113 . ( 11 ) . يعقوب بن صقلان ، طبيب نصرانى ، در قدس شريف‌زاده شد و نزد تاذورى ، فيلسوف انطاكى ، حكمت آموخت و در همان شهر مباشرت امور بيمارستان را داشت تا آنكه ملك معظم ، فرزند ملك عادل بن ايوب ، او را به دمشق برد و در خدمت خود نگاهداشت تا آنكه در سال 621 از دنيا رفت . تاريخ مختصر الدول ، ص 253 . ( 12 ) . فارس الدين ميمون القصرى يكى از اميران دولت ظاهر غازى بن صلاح الدين و نيز از اميران دولت عزيز عثمان بن صلاح الدين ، و نسبت او به قصور خلفاى فاطمى است و در سال 610 وفات يافته است . النجوم الزاهرة ، ج 6 ، صص 118 و 173 ؛ تاريخ ابو الفداء ، ج 3 ، ص 115 .
مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 101 | مهدى محقق