تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه متون و مقالات در تاريخ و اخلاق پزشكى در اسلام و ايران ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦

النّبض المنشارى

142 / 4 « 180 » نبض منشارى نبض سختى است كه در زدن و بلندى اختلاف دارد ؛ مانند دندانه‌هاى ارّه ( منشار ) كه بر چوب وارد مىآيد .

النّبض الموجى

141 / 15 « 181 » آن است كه در عرض انگشت با نرمى و پرى جاى بسيارى را بگيرد ، و بلندى زياد و مدافعه ندارد ، و بلندى آن يك‌بار پس از يك‌بار آيد ؛ مانند امواجى كه به دنبال ديگرى آيد .

النّبض النمّلى

142 / 2 « 182 » نبض نملى ( مورچه‌اى ) در نهايت كوچكى و پىدرپى بودن است و مانند نبض كودكان نوزاد است و همچون مورچه‌اى است كه در تجويف رگ مىجنبد .

النّحو المستعمل فى الكتاب 88 / 2

در آغاز كتاب بايد ياد شود كه كتاب با كدام‌يك از روشهاى معمول چهارگانهء قسمت ، و تحليل ، و حدّ ، و برهان تأليف گشته تا دانشجو شرايط خاص هريك را در فهم مطالب به كار گيرد .

النّخاع

115 / 15 « 183 » جسم سفيدى است كه از دماغ در قفارات امتداد دارد و آن از جوهر دماغ است .

النّزلة

123 / 14 « 184 » رجوع شود به « الزّكام » .

النّفس

91 / 2 ، 16 « 185 » نفس كمال جسم طبيعى آلى است ؛ زيرا ، آن صورتى است و صورت هر چيزى كمال و تمام آن چيز است .

النّضج

167 / 1 عبارت است از چيرگى طبيعت بر مادّهء بيمارى ، به نحوى كه تصرف طبيعت را در مادّهء بيمارى
هامش
( 180 ) . نبض ارگى . رگ‌شناسى ، ص 44 . و منشارى از بهر آن گويند كه اجزاء رگ اندر بلندى و صلبى و نرمى ناهموار باشد . ذخيره ، ج 2 ، ص 74 . ( 181 ) . نبضى باشد نرم و پهن و اندر بلندى و افكندگى معتدل ، و اندر حركت او اندر درازا و پهنا بر سان موج باشد . ذخيره ، ج 2 ، ص 74 . ( 182 ) . نبض مورچگى ، رگ‌شناسى ، ص 44 . ( 183 ) . نخاع اعنى پشت مازه . هدايه ، ص 50 . و اين آن چيزى بود سپيدگى به ميان مهره‌هاى پشت . ( 184 ) . نزله از بسيارى مواد بود كه اندر دماغ حاصل شده بود ، و دماغ دفع كند مر آن مايه را از سوى بينى يا سوى حنك يا به يكى ديگر از مجراها . هدايه ، 268 . ( 185 ) . فرق ميان قوه و نفس اين است كه نفس دربردارندهء قوه‌هاى بسيار است ، همچون نفس نباتيه كه دربردارندهء قوه‌هاى غاذيه و ناميه و مولده است . الحدود ، ص 43 .