النّبض المنشارى
142 / 4 « 180 »
نبض منشارى نبض سختى است كه در زدن و بلندى اختلاف دارد ؛ مانند دندانههاى ارّه ( منشار ) كه بر چوب وارد مىآيد .
النّبض الموجى
141 / 15 « 181 »
آن است كه در عرض انگشت با نرمى و پرى جاى بسيارى را بگيرد ، و بلندى زياد و مدافعه ندارد ، و بلندى آن يكبار پس از يكبار آيد ؛ مانند امواجى كه به دنبال ديگرى آيد .
النّبض النمّلى
142 / 2 « 182 »
نبض نملى ( مورچهاى ) در نهايت كوچكى و پىدرپى بودن است و مانند نبض كودكان نوزاد است و همچون مورچهاى است كه در تجويف رگ مىجنبد .
النّحو المستعمل فى الكتاب 88 / 2
در آغاز كتاب بايد ياد شود كه كتاب با كداميك از روشهاى معمول چهارگانهء قسمت ، و تحليل ، و حدّ ، و برهان تأليف گشته تا دانشجو شرايط خاص هريك را در فهم مطالب به كار گيرد .
النّخاع
115 / 15 « 183 »
جسم سفيدى است كه از دماغ در قفارات امتداد دارد و آن از جوهر دماغ است .
النّزلة
123 / 14 « 184 »
رجوع شود به « الزّكام » .
النّفس
91 / 2 ، 16 « 185 »
نفس كمال جسم طبيعى آلى است ؛ زيرا ، آن صورتى است و صورت هر چيزى كمال و تمام آن چيز است .
النّضج
167 / 1
عبارت است از چيرگى طبيعت بر مادّهء بيمارى ، به نحوى كه تصرف طبيعت را در مادّهء بيمارى
هامش
( 180 ) . نبض ارگى . رگشناسى ، ص 44 . و منشارى از بهر آن گويند كه اجزاء رگ اندر بلندى و صلبى و نرمى ناهموار باشد . ذخيره ، ج 2 ، ص 74 .
( 181 ) . نبضى باشد نرم و پهن و اندر بلندى و افكندگى معتدل ، و اندر حركت او اندر درازا و پهنا بر سان موج باشد .
ذخيره ، ج 2 ، ص 74 .
( 182 ) . نبض مورچگى ، رگشناسى ، ص 44 .
( 183 ) . نخاع اعنى پشت مازه . هدايه ، ص 50 . و اين آن چيزى بود سپيدگى به ميان مهرههاى پشت .
( 184 ) . نزله از بسيارى مواد بود كه اندر دماغ حاصل شده بود ، و دماغ دفع كند مر آن مايه را از سوى بينى يا سوى حنك يا به يكى ديگر از مجراها . هدايه ، 268 .
( 185 ) . فرق ميان قوه و نفس اين است كه نفس دربردارندهء قوههاى بسيار است ، همچون نفس نباتيه كه دربردارندهء قوههاى غاذيه و ناميه و مولده است . الحدود ، ص 43 .