الورد
( تب هر روزى ) 134 / 1
تبى است كه هر روز بگيرد .
الوضع و النّصبة 79 / 16
وضع ، نسبتى است ميان اجزاء چيزى و اجزاء مكان آن چيز ، و هيئتى است كه هنگام نهادن چيزى براى آن پديد مىآيد ؛ مانند آنكه بگوييم چيزى نشسته و يا ايستاده و يا خوابيده است .
الوريد
110 / 18
رگى است كه منبث ( منشعب ) از كبد مىشود و جهندگى ندارد و آن را رگ ناجهنده نيز خوانند .
الهيضة
( پيچش شكم از ناگوارى طعام ) 127 / 8 « 189 »
اين بيمارى هنگامى پيدا مىشود كه غذا بد هضم مىشود و به معده و امعا برمىگردد و طبيعت ، براى دفع و اخراج آن ، آن را با هيجان بالا و پايين مىبرد و در نتيجه ، اختلاف در مزاج و قى توأم با مغص ( درد ) و كرب ( اندوه ) پديد مىآيد .
الهيولى 93 / 12
هيولا آن چيزى است كه دربردارندهء صورت است ؛ مانند نقره كه دربردارندهء شكل انگشترى است و طلا كه دربردارندهء دينار است ، و بدن كه دربردارندهء نفس است .
الهيولى البعيدة
93 / 16
آن هيولايى است كه به هيچ وجه از خود صورتى ندارد و همان است كه وقتى با طول و عرض و عمق صورت پذيرد ، جسم پديد مىآيد و اين را طينت عالم و خميرهء عالم نيز گفتهاند .
الهيولى القريبة
94 / 1
آن هيولايى است كه براى آن از خود صورتى است ؛ مانند نقره كه براى آن از خود صورت جسمى و نقرهاى است ، پيش از آنكه متلبّس به صورت انگشترى شود .
اليد 113 / 17
دست مشتمل است بر شانه و بازو و ساعد و كف و انگشتان .
اليرقان
( زردى ) 127 / 12 « 190 »
كه آن را « ارقان » نيز گويند ، زردى است كه از آميزش صفرا با خون پديد مىآيد .
يفعل
80 / 8
يا « فعل » معينى است كه براى چيزى حاصل مىشود هنگامى كه موجب تحريك چيز ديگر
هامش
( 189 ) . چون طعام نگوارد آن طعامها باشد كه به گوهر و به مزاج مختلف بود . آنچه مزاج وى گرم بود بر سوى معده رود و به قى بيرون آيد ، و آنچه مزاج وى سرد بود به اسهال فرود آيد . پس ، اين دو بيمارى را كه از اينگونه استفراغ افتد او را هيضه خوانند . هدايه ، ص 387 .
( 190 ) . سبب يرقان بسيارى صفرا بود كه به همهء تن بگسترد و تن را زرد گرداند . هدايه ، ص 461 .