تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرآن و طب ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
و زياديهايى در قرآن به صورت يك مجلس سمبليك و زبان حال فرشتگان ديده مىشود كه گويى براى اطلاع و اجراى يك برنامه‌ى الهى جمع شده‌اند . در سوره‌هاى : ص / 71 تا 85 - طه / 116 تا 123 - اسراء / 61 تا 65 - كهف / 50 تا 51 - حجر / 26 تا 43 - اعراف / 11 تا 25 - بقره / 30 تا 39 ذيلا مراحل اصلى آن را فهرست‌وار بيان مىكنيم : 1 - ماده‌ى اوّل برنامه‌ى اعلام قصد آفرينش انسان و خليفه قرار دادن او در زمين است :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 1 » 2 - دنباله‌ى مطلب در آيات ديده نمىشود ولى بلافاصله اعتراض يا استعجاب فرشتگان درمىآيد :
قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ
« 2 » پرسشى كه دلالت بر اطلاع آنها از امكان عصيان آدمى دارد و پاى مسأله‌ى آزادى و اختيار انسان را در ميان مىآورد . 3 - جواب پرمعنى و آينده‌نگر خداوند نيز قاطع و فورى است :
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
« 3 » 4 - آن‌گاه خداوند براى اثبات نظر خود ، وسيله‌اى را كه آدميزاد موقعيت و كرامت معهود را نشان خواهد داد ، آزمايش و ارائه مىدهد ؛ آن وسيله علم است :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
« 4 » علمى كه در اينجا عنوان شده است ، با توجه به تعبيرهاى به‌كاررفته به نظر مىآيد هم جنبه‌ى اطلاع و انفورماتيك ( انباء ) دارد و هم جنبه‌ى اشعار و نامگذارى كه از امتيازات انسان است . وجه امتياز انسان نسبت به باهوش‌ترين و اجتماعىترين حيوانها طبق نظريات علمى اخير ، آگاهى و اشعار او به احساسات خود در حال و گذشته مىباشد . انسان حيوانى است كه مىداند چه درك مىنمايد ، چه مىكند و چه مىخواهد ؛ و آنها را زير كنترل اراده‌ى خود درمىآورد . خانه‌ى اول استقلال انسان ، با آگاهى به حال خود و با همكارى حافظه و تجربه و شناساييهاى انتزاعى ، از طريق تفكّر و تعقّل براى آينده ، ساخته و پرداخته گرديد ؛ مصالح و مراحلى كه جمعا مفهوم علم يا معرفت را مىسازد . انسان با چنين اعمال ذهنى و انتزاعى كه تشكيل‌دهنده‌ى هوش است ، ابتدا علامت‌هاى ابزارى نظير آنچه را كه حيوانات براى ايجاد ارتباط استفاده مىكنند به كار برد . آن‌گاه تدريجا سمبل ( نماد ) هاى تفكيكى كه مشخصه‌ى زبانهاى جديد است ، به ميان آورد . زبان وسيله‌اى مؤثر براى القاى مفاهيم گرديد و به اين ترتيب آدمى توانست نه تنها ضامن بقاى خويش گردد بلكه دنياى پيرامون را نيز زير سيطره درآورد . « 5 » اتفاقا توجه درجه‌ى اوّل و شناسايى مقام مهم براى علم آموختن آفريدگار به انسان و به مسأله‌ى زبان و قلم ، در آيات ديگرى كه مربوط به دوران رشد بعدى مىباشد ، به صورتهاى معنىدارى در چند جا آمده است
هامش
( 1 ) . بقره / 30 : « همانا كه من در زمين خليفه‌اى قرار مىدهم ( يا مىآفرينم ) . . . » ( 2 ) . بقره / 30 : « . . . گفتند ؛ آيا در آنجا كسى را مىآفرينى ( يا قرار مىدهى ) كه فساد راه مىاندازد و خونها مىريزد در حالى كه ما ستايش تسبيحت مىكنيم و تو را تقديس مىنماييم ( يا به فرمان تو زشتيها را پاك مىكنيم ) ؟ . . . » ( 3 ) . بقره / 30 : « . . . من مىدانم آنچه را شما نمىدانيد . » ( 4 ) . بقره / 31 و 32 : « و ( خدا ) به آدم تمام نامها را تعليم داد ، سپس آنها را به فرشتگان عرضه نموده و گفت اگر ( در ايرادگيرى خودتان به انسان ) راست مىگوييد مرا از اين نامها آگاه سازيد . » ( 5 ) . نقل و تلخيص از كتاب سابق الذكر ( اروين لازلو ) صفحات 142 تا 158