الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ
« 1 »
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ
« 2 »
در اين آيات به عنوان نشانههاى رحمانيت پروردگار علم دادن به انسان و آفريدن او ، پا به پاى هم آمده و بلافاصله اشاره به زبان و كتابت مىشود .
5 - همين كه فرشتگان به عجز خود و برترى موجود صاحب دانش آزادى اعتراف مىنمايند دستور سجده كردن آنها بر آدم صادر مىشود :
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
« 3 »
يا در عبارت ديگر :
وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
« 4 »
سجدهى فرشتگان را مىتوانيم به معناى بندگى و خدمتگزارى نيروها و جواهر طبيعت كه به اين ترتيب در استخدام و استفادهى بشر قرار داده مىشوند ، بگيريم .
6 - سپس موعد اجراى دستور ابلاغ مىگردد :
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
« 5 »
تسويه به معناى سازمان و استقرار يافتن و به حالت مطلوب رسيدن است .
موجود نامزد آدميت ، بايد مراحل تنظيم و تكامل براى آمادگى را بپيمايد تا با دميده شدن روح الهى جهش اساسى از مرحلهى حيوان به انسان انجام گردد و شايستهى سجدهى فرشتگان و خدمتگزاران طبيعت بشود . « 6 »
7 - مطلب به اينجا ختم نمىشود . تكامل كند بنبست موجودات ارگانيك و دون ارگانيك قادر نيست كه « خليفهى خدا » و صاحب صفات خدايى را بسازد . در سطوح نبات و حيوان هر قدر هم كه كامل و عالى شوند از خود شخصيت و خلاقيتى نداشته فرمانبر غرايز هستند .
سركشى لازم است و آزادى و اختيار تا تجربه و تشخيص و اراده و شخصيت حاصل گردد و تكامل سر به بىنهايت بزند .
اختيار هم تأمين نمىگردد ، مگر آنكه در برابر غرايز طبيعى كه اوامر الهى هستند يك عامل تضاد و قطب مخالف عرض اندام نموده انسان را در وادى حيرت و اختيار بيندازد تا عقل و اراده به كار افتد . « 7 »
قطب مخالف و عامل سرپيچى در طراحى انسان مىتواند يكى از فرشتگان باشد كه بر خلاف اطاعت و خدمتگزارى سايرين از روال عمومى سرپيچى نموده و كارش اغوا كردن و منحرف ساختن انسان باشد يعنى ابليس كه نام بعديش شيطان مىشود :
هامش
( 1 ) . رحمان / 1 تا 4 : « خداى بخشايشگر ، ( خدايى ) كه قرآن را تعليم داد ؛ انسان را آفريد ؛ به او سخن گفتن آموخت . »
( 2 ) . علق / 1 تا 5 : « بخوان به نام پروردگارت كه آفريد . انسان را از علق ( حيوان كرم مانند ) آفريد . بخوان و پروردگار بزرگوارت ( را به ياد آور ) .
كسى كه به وسيلهى قلم تعليم داد . به انسان چيزهايى آموخت كه هرگز نمىتوانست بداند . »
( 3 ) . بقره / 34 يا اسراء / 61 يا كهف / 50 يا طه / 116 : « و زمانى كه به فرشتگان گفتيم به آدم سجده كنيد ، پس سجده كردند . . . »
( 4 ) . اعراف / 11 : « و به تحقيق و قطع شما را ( اول ) آفريديم ، سپس شكل و صورت داديم و پس از آن به فرشتگان گفتيم به آدم سجده نماييد ، پس سجده كردند . . . »
( 5 ) . حجر / 29 يا ص / 72 : « پس هر زمان كه او را كامل و پرداخته نمودم و از روح خود در او دميدم به سجدهاش درافتيد . »
( 6 ) . براى تصور بهتر و توضيحات بيشتر در زمينهى روح الهى و ارادهى انسانى به كتاب « ذرهى بىانتها » از نشريات شركت سهامى انتشار و يا به « مجموعه آثار ( 1 ) » به نام « مباحث بنيادين » از همين نويسنده كه از انتشارات شركت انتشاراتى قلم مىباشد ، مراجعه شود .
( 7 ) . براى تصور بهتر و توضيحات بيشتر در زمينهى اختيار و تأثير آن روى تكامل و همچنين ضرورت وجود قطب مخالف به كتاب « اختيار » از نشريات شركت سهامى انتشار و يا به چهارمين اثر مندرج در همين مجموعه آثار مراجعه شود .