اين شعر معروف ازوست :
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند « 1 »
مؤلف مطرح الانظار دربارهء وى لطيفهاى بيان مىكند كه شخصى در اصفهان دواى جلاب از وى گرفت ولى بهاى آن نداد . حكيم ابن رباعى را نوشته بوى فرستاد :
گر سام نريمانى و گر رستم گرد * جلاب مرا به مفت لتوانى برد
يا قيمت آنچه خوردهاى بايد داد * يا در عوض آنچه ديدهاى بايد خورد
هم ازوست :
غم عالم پريشانم نمىكرد * سر زلف پريشان آفريدند
نمىترسيد از دوزخ شفائى * غم جانسوز هجران آفريدند « 2 »
پزشك نامور زمان عالمگير مير مهدى كه ذكر وى قبل از اين گذشته هم از اردستان بود . وى شهزاده محمد معظم را كه به مرض استسقاء مبتلا بود درمان كرد .
مؤلف مآثر الامراء اين واقعه را بيان نموده روش معالجهاش را بسيار ستوده است « 3 » .
هم در عهد عالمگير حكيم عبد الرزاق مشرب از اصفهان بهند اسلامى آمد و پس از اقامت كوتاه در بريلى و لكهنؤ ، در سند ( يكى از استانهاى پاكستان ) متوطن گرديد و هم در آنجا بسال 1117 ه زندگانى را بدرود گفت « 4 » .
مير محمد مومن كه خانوادهء او در استرآباد بود در سال 989 ه بهند آمده بدربار محمد قلى قطب شاه در دكن پيوست « 5 » .
هامش
( 1 ) - تذكرهء حسينى ، ص 187 .
( 2 ) - مطرح الانظار ، مجلد اول ، ص 340 .
( 3 ) - مآثر الامراء ، مجلد 2 ، ص 599 .
( 4 ) - يد بيضا ( نسخهء خطى ) ، ص 420 .
( 5 ) - ماهنامه همدرد صحت دهلى ، سپتامبر 1961 ميلادى ، ص 4 .