در شيراز مدرسه منصوريه غياث الدين منصور شهره آفاق « 1 » بود و در همين شهر بيمارستان مظفرى در اقصاى عالم رايت شهرت افراشته بود « 2 » . ولى چون داستانهاى دانشپرورى و علاقمندى سلاطين دهلى به گوش ايرانيان رسيد ، گفته شد كه « ايران مكتبخانهء هندوستانست « 3 » » .
دربارهاى سلاطين و اعيان دهلى از ارباب دانش و هنر روشن بود ، درست مثل اينكه دربار بغداد در دورهء خلفاى بنى عباس مركز فضل و كمال گشته بود - و اين ارباب دانش بيشتر از مراكز دانش ايران باينجا آمده بودند ، مانند ملا ميرزا جان شيرازى و كمال الدين حسين شيرازى و مير قابل تبريزى و حكيم فتح اللّه شيرازى شاگرد مير غياث الدين شيرازى و حكيم صدرا آقازادهء علامهء زمان فخر الدين معروف بميرزا محمد . آنان مجالس دانش و حكمت را زينتى بخشيدند و سپس اين سلسله بويژه از دورهء ظهير الدين بابر تا اواخر ادامه داشت .
وقتىكه بابر در 932 ه بر هند تسلط كافى يافت ، در حضورش بعلاوهء عمائدين دولت و مشيران سلطنت و غيره گروهى از پزشكان هم بودند ، مانند مير نظام الدين على خليفه و حكيم ابو البقاء و يوسف بن محمد بن يوسف الهروى معروف بمولانا يوسفى كه شهرت دانشپرورى بابر را شنيده از خراسان و هرات و نقاط ديگر ايران با اينجا رسيدند « 4 » .
حكيم ابو البقاء در زمان همايون هم پزشك معتمد عليه بزرگ بود « 5 » . وى همراه بابر از خراسان باگره آمد و همان جا متوطن گرديد « 6 » . همينطور خواجه خاوند محمود از
هامش
( 1 ) - مآثر الكرام ، دفتر ثانى ، ص 286 .
( 2 ) - معجم الاطباء ، ص 483 .
( 3 ) - مآثر رحيمى ، مجلد سوم ، ص 46 .
( 4 ) - اكبرنامه مجلد اول ، ص 119 .
( 5 ) - مآثر رحيمى ، ص 516 .
( 6 ) - بقول صاحب نزهة الخواطر اسمش ابو البقاء بن عبد الباقى بن تقى الدين محمد الحسينى الخراسانى بود ( مجلد چهارم ، ص 8 )