« هواى آگره گرم و خشكست ، سخن اطبا آنست كه روح را بتحليل مىبرد و ضعف مىآرد به اكثر طبائع را ناسازگارست ، مگر بلغمى و سوداوىمزاجان را كه از ضرر آن ايمناند . مانند حيواناتى مثل فيل و گاوميش « 1 » . »
نور جهان ، بانوى جهانگير در امور پرستارى و مسايل عمومى پزشكى علاقه زياد مىداشت ، جهانگير دربارهء وى مىگويد :
« تدبير و تجربه او از اين اطبا بيشتر است « 2 » »
در باب سرپرستى و نگهدارى طب و اطباء اينهمه توجه از جانب سلاطين مغول مىشده ، ولى گذشته از اين سلاطين ، امراء و اعيان دولت هم به اين علم علاقهء زيادى داشتهاند و پزشكان را قدر و احترام مىنمودند . چنان كه ملا عبد الباقى نهاوندى مؤلف مآثر رحيمى در بسيارى موارد بذكر نوازش و تشويق اطباء از جانب عبد الرحيم خانخانان پرداخته . ما در اينجا نامهء از عبد الرحيم خانجانان را كه به پزشك شخصى شهنشاه اكبر ، حكيم ابو الفتح گيلانى نوشته عينا نقل مىكنيم تا معلوم گردد كه در آن دوره نسبت به اطباء چقدر رعايت احترام و منزلت مىشده است :
« اين قالب فرسوده كه از كوى تو دور است * القلب على بابك ليلا و نهارا
بيگانگى آن قادرى كه به دو حرف كاف و نون از موطن بطون هيجده هزار عالم بجلوهگاه ظهور رسانيده و بوحدانيت آن قيومى كه ذرات كائنات را مطلع آفتاب احديت و مطرح انوار تجليات گردانيده كه تعطش زلال وصال آن صاحب فضل و افضال و كمال و تشويق تقبيل اقدام آن حميده خصال بمرتبهايست كه شرح آن ممكن نيست .
هامش
( 1 ) - توزك جهانگيرى ، ص 3 .
( 2 ) - ايضا ، ص 334 .