مىنوشتند يا ديكته مىنمودند و به تأسيس بيمارستانها و مراكز ديگر پزشكى توجه كاملى مبذول مىداشتند .
اين داستانهايى پزشكان هند و فياضيهايى سلاطين هند اسلامى تخمينا بر هزار سال شامل مىشود . اگر احوال اين اطبا و سلاطين را عهد بعهد بنويسيم كتاب وزينى خواهد شد . و چون اين كار وقت كافى مىخواهد ما اينجا فقط به شرح مختصر احوال بعضى از آنان اكتفا مىكنيم .
نخستين پزشكى كه به كشور ما آمد ابو ريحان البيرونى ( متوفى 1048 ميلادى ) پزشك شخصى محمود غزنوى و معاصر بو على بن سينا و مؤلف « كتاب الصيدله » « 1 » بود . وى وقتى وارد هند گرديد كه به علت لشكركشيهاى پيهم سلطان محمود غزنوى ، هندووان دربارهء مسلمين احساس دشمنى و نفرت مىكردند .
ولى بيرونى باز بسبب استعدادهايى خداداد خود از قدردانى اعيان و رايان هند بهرهمند شد و چندى در هند بسر برده علوم پزشكى را به اهل هند تعليم نمود و هم از دانش و هنرهايى آنان بهرهاندوز گرديد « 2 » .
مبادلهء علوم و دانش و هنرهاى اسلامى بخصوص علوم پزشكى بين شبهقارهء هند و پاك و ايران از قرن چهارم هجرى با سفر ابو ريحان البيرونى بهند آغاز شد ، و اهميت زيادى دارد . پس از ان چون در غزنه سلطنت آل سبكتگين با جهانسوزى علاء الدين جهانسوز از هم گسيخت و آخرين تاجدار اين خانواده خسرو ملك پسر خسرو شاه در 1160 ميلادى لاهور را دار السلطنهء خود قرار داده سرير آراى سلطنت شد ، ضياء الدين عبد الرافع هروى طبيب شخصى او بود و بقول مؤلف مآثر لاهور ، بعد از وى تا وقتىكه زمام سلطنت بدست معز الدين غورى معروف بشهاب الدين غورى بود ، در اينجا در پزشكى مقام شامخى را داشت « 3 » .
هامش
( 1 ) - ابن ابى اصيبعه در عيون الانباء فى طبقات الاطباء ذكر وى كرده ( مجلد 2 ، ص 20 ) .
( 2 ) - تحقيق ما للهند ، ص 16 .
( 3 ) - مآثر لابور ص 149 . چنان كه از كتب تاريخ برميآيد نخستين مطب " طب فارس " كه در هند اسلامى داير گرديد در شهر بزرگ و تاريخى لاهور ( پاكستان باخترى ) بود .