سودمند است ( شكورزاده : 270 ) .
در شهريار تهران براى تهيهء اين روغن پيهء مار را جدا كرده مىجوشانند ( جانب اللهى ، فانى ، 1375 : 27 ) .
ماء العسل ( آب عسل ) :
عسلى را كه با دو برابر وزن خود در آب بجوشانند تا به نصف برسد ( شهرى : 3 / 640 ) .
زاج :
مادهء معدنى است كه چون از معدن بيرون آورند مذاب باشد و چون هوا در وى اثر كند منجمد شود و نوع ديگر در معدن منجمد باشد و نوع سوم مطبوخ گويند كه چون از معدن بگيرند ، به آتش آن را مىپزند و مىگذارند تا سرد شود ، بعد به قطعات كوچك تقسيم كنند .
در پزشكى و رنگرزى مورد استفاده است به رنگهاى زرد و سياه و سبز است كه رنگ سياه آن در كفاشى كاربرد دارد ( بيرونى : 551 ) . زاج نامى است كه قدما به سولفاتهاى سادهء طبيعى و يا ساختگى و سولفاتهاى مضاعف آلومينيم و ساير فلزات دادهاند . دانشمندان اسلامى عقيده داشتند كه زاج از جيوه و گوگرد به وجود مىآيد ( زاوش : 421 ) . زاجها را از روى رنگ آنها به پنج دسته سفيد ، سياه ، زرد ، سبز و سرخ تقسيم كردهاند ( همان : 423 ) . خاصيت دارويى آن بند آوردن خون است ( همان : 427 ) .
زرنيخ :
از مواد كانى است ، رازى آن را در گروه سنگها جاى مىدهد بهترين آن پهن و نازك شبيه صفحههاى شيشه به رنگ طلايى و داراى ورقههاى نازك بدون سنگ است . در رنگرزى به كار مىرود و سه نوع است : سفيد كشنده ، زرد و سرخ . به نسبت يك به هشت با آهك مخلوط كرده از آن نوره ( داروى نظافت ) تهيه مىكنند ( بيرونى : 564 - 565 ) .
در قديم در حمامهاى عمومى اين دارو را كه در اصطلاح به آن واجبى مىگفتند ، تهيه كرده در تغارهاى بزرگى كنار رختكن مىگذاشتند در كنار تغار كاسههاى كوچكى بود كه مردم آن را از واجبى پر كرده براى زودودن موهاى زائد به داخل حمام مىبردند ، در داخل حمام اتاقكهاى كوچكى مثل دوش براى اين منظور ساخته شده بود . كيمياگران قديمى زرنيخ را مثل گوگرد و نشادر يكى از ارواح مىدانستند زيرا به مجرد حرارت دادن متصاعد مىشده است ، نوعى از آن در نقاشى به كار مىرفته است ، اگر زرنيخ را بسوزانند و به دندان بمالند زردى و سبزى دندان را پاك كند ( زاوش : 345 - 347 ) .
زاج سفيد :
سولفات آلومينيم است كه براى چشمزخم آتش مىكنند .
زرارى :
سن درختى است . براى رشد مو خوب است ، پروبال و پاى سبز آن را بكنند و خشك كنند و در الكل بخيسانند و صاف كنند ، براى پوست و رشد و درمان برص خوب است .
زكام :
فرورسيدن ترىها بود از سر به سوى بينى از سرما يا گرما ( قمرى بخارى : 41 ) . در اصطلاح گياهدرمانى اگر آبريزش از بينى به طرف خارج باشد ، زكام و اگر به طرف حلق و سينه باشد ، نزله است ( صانعى : 105 ) .
زگيل :
ابن سينا مىنويسد اگر از پوست راست برآمده است زگيل است و اگر سرش پهن و حجمش درشت و سرش به ميخ شبيه است ميخچه نام دارد و اگر سر برآورده از پوست دراز است و قلابمانند كج شده است آن را شاخ گويند ( ابن سينا : 5 / 192 ) .
زهره :
طحال يا سپرز ( شكورزاده : 234 ) .
سبات :
مرضى است كه بر اثر آن انسان مانند شخصى كه در خواب است بىحال مىشود ، حس و حركت دارد ، ولى چشمانش بسته است و گاهى مىگشايد و دوباره مىبندد ( خوارزمى : 154 ) .
سپرز
( seporz )
:
سپرز غدهاى است قرمز و كمى بنفشرنگ كه در سمت چپ شكم و در عقب