همين دليل در قرآن نيز كاربردى براى آن يافت نمىشود . باوجود اين ، آنان كه به واژهء مزبور اشاره كردهاند ، آن را به « حركت » معنا نمودهاند .
جوهرى مىگويد : « اضطراب موج » ، يعنى برخورد بعضى از آن با بعض ديگر و « اضطراب » يعنى « حركت » . « 1 » زبيدى نيز به همين معنا اشاره كرده است . « 2 » دربارهء ارتباط اين واژه با ريشهء آن ، يعنى « ضرب » ، مفردات مىگويد : « اضطراب » زياد يعنى اين طرف و آن طرف در زمين راه رفتن كه از همان « الضرب فى الارض » است . « 3 »
اما « اضطراب » در زبان فارسى داراى معانى متعددى است . مانند : « پريشان شدن ، لرزيدن ، بىتابى ، سراسيمگى ، اندوه ، ملال ، دلتنگى ، غم و غصه ، تشويش ، سرگردانى ، بىآرامى ، حيرانى و دغدغه » . « 4 »
« اضطراب » در اصطلاح
معناى اصطلاحى اين واژه ، بهطور دقيق ، چندان روشن و واضح نيست . برخى روانشناسان همچون « كاپلان سادوك » بين معناى « اضطراب » و مفهوم « ترس » ، تمايز قائل شدهاند . ترس را هشدارى نسبت به خطرى معلوم ، بيرونى و معين معرفى كرده ولى « اضطراب » را هشدارى نامعلوم ، مبهم و درونى معنا كردهاند :
« . . . ترس در پاسخ به خطرى معلوم ، بيرونى ، معين يا با منشأ غير تعارضى ايجاد مىشود .
حال آنكه « اضطراب » در پاسخ به تهديدى پيدا مىشود كه نامعلوم ، درونى و مبهم است ؛ يا از تعارض منشأ گرفته است » . « 5 »
هامش
( 1 ) . اسماعيل بن حماد جوهرى ، الصحاح تاج اللغهء و صحاح العربيهء ، ج 1 ، چاپ سوم ، بيروت ، انتشارات دار العلم للملايين ، 1404 ق ، ص 168 .
( 2 ) . « اضطراب الشئ ، تحرك و ماج . . . » . ابو الفيض سيد محمود زبيدى ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج 1 ، بى چا ، بىجا ، دار احياء التراث العربى ، بىتا ، ص 348 .
( 3 ) . الراغب الاصفهانى ، المفردات فى غريب القرآن ، چاپ دوم ، بىجا ، دفتر نشر الكتاب ، 1404 ق ، ص 295 .
( 4 ) . على اكبر دهخدا ، لغتنامه دهخدا .
( 5 ) . هارولد ج كاپلان و بنيامين سادوك ، خلاصه روانپزشكى ، پيشين ، ج 2 ، ص 197 .