(
فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ
) « 1 » ، يعنى هر گاه عزم كنى تو ، پس توكّل كن بر خدا و بكن آن كار را .
پس معلّق ساخته كار را بر عزم آن حضرت ، نه بر رأى و مشورت ايشان ، و اگر امر كرده بود پيغمبر را به مشورت با ايشان از براى طلب روشن شدن كار به سبب رأى ايشان و عمل به قول ايشان ، هر آينه خداى عزّ و جلّ مىفرمود ، پس هر گاه امر كنند تو را به أمرى عمل كن به آن و هر گاه جمع شود رأى ايشان بر أمرى پس امضاى آن و عمل به آن كن ، پس خواهد بود كردن آن كار متعلّق به مشورت ايشان نه به عزم و ارادهاى كه مخصوص به آن حضرت باشد .
پس چون ذكر كرديم آنچه را تلاوت كرديم و خوانديم بر تو ساقط و باطل شد آن چيزى كه تو توهّم كرده بودى آن را . ( يعنى اينكه مشورت كردن حضرت با ايشان از براى احتياج به ايشان بود ) .
و اما وجه خواندن پيغمبر ايشان را به سوى مشورت با وى از براى اين است كه خداى عزّ و جلّ امر كرده است كه باعث الفت ايشان شود به سبب مشورت با ايشان و از براى تعليم كردن ايشان به چيزى كه عمل كنند به آن نزد ارادهها و عزمها كه بكنند ، يعنى مشورت كرد با ايشان از براى آنكه ياد گيرند اين سنت را و مشورت با يك ديگر بكنند در امور خود تا ادب آموخته شوند به آداب خداى تعالى ، پس مشورت كرد با ايشان از براى آنچه گفتيم نه از براى حاجت خود به رأى ايشان .
يا آنكه در مشورت وجهى ديگر بيّن و ظاهر است و آن اينست كه خداى تعالى اعلام كرده است پيغمبر را به اينكه در امت وى كسى هست كه طلب مىكند از براى آن حضرت گزندها و ضررها ، و انتظار مىكشد حادثهها و پنهان مىكند مخالفت خود را و در باطن مىدارد دشمنى و بغض خويش را و سعى مىكند در
هامش
( 1 ) . آل عمران ، آيه 159