نمىگذارد زمين را از حجتى ظاهر به دليل قول امير المؤمنين عليه السّلام كه از پيش گذشت .
و اما فرقهاى كه گمان كردهاند كه محمد بن على النقى عليه السّلام امام است بعد از پدر خود و او وصيت كرده به غلام خودش كه « نفيس » نام داشته و داده است به او اسلحه و كتب را و امر نموده به او كه بدهد امانتها را به جعفر . پس به درستى كه آنچه پيش از اين ذكر كرديم از حجت بر اسماعيليه به اينكه اسماعيل وفات كرد در زمان حيات پدرش عليه السّلام باطل مىسازد قول اين فرقه را ؛ زيرا محمد بن على عليه السّلام وفات كرد در زمان حيات پدرش و ما زياده مىكنيم بيان بطلان اين مذهب را به اينكه وصى امام نمىشود مگر امام . و « نفيس » غلام محمد ، امام نبوده . و همچنين باطل مىكند امامت جعفر را امام نبودن محمد ؛ زيرا امامت جعفر موقوف است بر امامت محمد و امامت محمد باطل است به آنچه ذكر كرديم از وفات او در حيات پدرش عليه السّلام .
و اما فرقهاى كه اقرار نمودهاند به امامت حسن عسكرى عليه السّلام و توقف كردهاند بعد از او و گفتهاند كه ناچار است از وجود امامى در هر عصرى . ليكن ما به يقين نمىدانيم كه امام بعد از حسن عسكرى عليه السّلام كيست . پس به درستى كه حجت بر ايشان روايات صادقه است كه دلالت مىكند بر امامت قائم منتظر و نص از پدرش عليه السّلام براو عليه السّلام و نيست اين كتاب موضع ذكر آن روايات تا آنكه ذكر كنيم آنها را بر ترتيب .
و اما فرقهاى كه اقرار كردهاند به قائم منتظر و اينكه او عليه السّلام فرزند امام حسن عسكرى عليه السّلام است و گمان كردهاند كه او وفات كرده و زود باشد زنده شود و خروج كند به سيف پس به درستى كه حجت برايشان آن چيزى است كه واجب از وجود امام و حيات او و كمال او و بودن او به حيثيتى كه بشنود اختلاف امت را و حفظ كند شرع را . و همچنين حجت برايشان اين است فرق نيست ميان موت امام و ميان نبودن او .
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٩١