سيّد و مهتر مردمان امام جعفر صادق عليه السّلام . پس گفتم به آن حضرت عليه السّلام كه قبول كن از من كه يهودى بودم پارهاى از اوقات ( يعنى وقتى كه كيسانى بودم ) و اگر چنين نبوده باشد كه يهودى بوده باشم ، دين من دين نصرانى بوده . پس نيستم من غالى و از حد گذرانيده مادام كه زنده باشم و نيستم برگردنده به سوى آنچه بودم بر آنكه پنهان مىكردم آن را و در ضمير خود ضبط مىنمودم آن را ( مراد دين كيسانيّه است ) و نخواهم بود قائل به قول « كيسان » بعد از اين و اگر چه عيب كنند جاهلان مقال مرا و بزرگ شمارند . و ليكن مىگويم كه محمد بن حنفيه از آن جماعت است كه رفته به راه خود ( يعنى وفات كرده ) بر بهتر حالى و پيروى كرده مىشود و اختيار نموده مىشود راه او ( يعنى همه مردم به راه او مىروند و وفات مىنمايند ) .
[ اشعار كثيّر بن عزّه كيسانى ]
و بوده است كثيّر عزّة ، كيسانى و وفات نموده بر اين مذهب و مر او راست در مذهب كيسانيه اين شعر :
ألا انّ الائمّة من قريش * ولاة الحقّ اربعة سواء
علىّ و الثّلاثة من بنيه * هم الاسباط ليس بهم خفاء
فسبط سبط ايمان و برّ * و سبط غيّبته كربلاء
و سبط لا يذوق الموت حتّى * يقود الخيل يقدمها اللّواء
يغيب فلا يرى منهم زمانا * برضوى عنده عسل و ماء « 1 »
؛ يعنى به درستى كه ائمه از قريش كه واليان و حاكمان به حقاند چهار كساند برابر با يك ديگر . على بن ابى طالب عليه السّلام و سه تن از فرزندان او عليه السّلام فرزندانند كه نيست پوشيدگى در ايشان . يكى از آن فرزندان ، فرزند ايمان و نيكوئى است و يكى فرزندى است غايب گردانيده او را كربلا و يك فرزند نمىچشد طعم مرگ را تا آنكه بكشد اسبان و لشكر را كه پيش از پيش آنها باشد علم . غايب است او پس ديده نمىشود ميان مردم زمانى در « رضوى » نزد اوست عسل و آب .
هامش
( 1 ) . « أنساب الاشراف » 2 / 424 ، « كمال الدين » ص 32