ساخت از براى او فرض طاعت خود را پس او استجابت آن حضرت عليه السّلام نموده گرويد به مذهب اثنى عشريه و جدائى اختيار نموده از آنچه بر آن بود از گمراهى و ضلالت و مر او را در مذهب حق هم شعر مشهورى است اما بعضى اشعار او كه در وقت اعتقاد به امامت محمد بن حنفيه گفته اين شعر است :
ألا حيى المقيم بشعب رضوى * و أهد له بمنزلة السّلاما
و قل يا ابن الوصىّ فدتك نفسى * أطلت بذلك الجبل المقاما
أضر بمعشر و الوك منّا * و سمّوك الخليفة و الاماما
و عادوا فيك أهل الارض طرّا * مقامك عندهم سبعين عاما
لقد أضحى بمورق شعب رضوى * تراجعه الملائكة الكلاما
و ما ذاق ابن خولة طعم موت * و لا وارت له أرض عظاما
و انّ له بها لمقيل صدق * و أندية تحدّثه كراما « 1 »
؛ يعنى اى پيك ، تحيّت كن كسى را كه مقيم است در غار كوه رضوى و هديه برسان از براى او به منزل او سلام را از جانب من . ضرر رسانيد به گروهى كه دوست دارند تو را اى محمد حنيفه از جماعت ما و مىنامند تو را خليفه و امام و دشمنى مىكنند در بارهء تو با اهل روى زمين ، كه منكر تواند اقامت تو را در آنجا هفتاد سال وجه ضرر رسانيدن اقامت آن است كه چون امام مىدانند او را و غايب است و دسترس ندارند به فرار گرفتن علم دين از او و به تحقيق كه گرديده محمد بن حنفيه در باغ غار « رضوى » كه مراجعت مىكند به او فرشتگان در سخن گفتن .
نچشيده است پسر خوله حنفيّه مزهء مرگ را و پنهان نساخته است زمين استخوانهاى او را به درستى كه مر او را در آن غار البته محل آسايش از روى راستى هست و مجالسى كه حديث مىكنند اهل آن مجالس با او در حالتى كه خوبانند .
و همچنين از اوست اين شعر در وقتى كه روايت كرد عبد اللَّه بن عطاء از
هامش
( 1 ) « فرق الشيعة نوبختى » ص 30 .