نيست نزد ما ( يعنى ما دروغگو نمىدانيم او را ) و نيست اينكه او اهتمام كرده باشد به قول باطلها و او سفيدرويى است كه طلب كرده مىشود باران از بركت روى مبارك او . و او بهار يتيمان و عصمت زنان بىشوهر است .
پس ابو طالب گواهى داده به تصديق رسول صلّى اللَّه عليه و آله گواهى ظاهرى كه احتمال تأويل ندارد و نفى كرده دروغ را از رسول صلّى اللَّه عليه و آله هر دروغى كه باشد . و به درستى كه همين است حقيقت ايمان . و از آن جمله قول ابى طالب رحمه اللَّه :
الم تعلموا انّ النّبى محمّدا * رسول امين خطّ في سالف الكتب « 1 »
؛ يعنى آيا نمىدانيد اى گروه مردمان اين را ، پيغمبرى كه محمد است صلّى اللَّه عليه و آله فرستاده شده است از جانب خداى تعالى و امينى است كه نوشته شده است در كتابهائى كه پيش از اين از آسمان فرود آمده . و اين سخن ايمانى است كه اصلا شبهه در او نمىرود از براى اينكه شهادت داده به رسالت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و به تحقيق روايت كردهاند اصحاب تاريخ كه ابو طالب رحمه اللَّه در وقت احتضار جمع نمود اهل خود را پس انشاد نموده گفت :
أوصى بنصر النّبىّ الخير مشهده * عليّا ابنى و شيخ القوم عبّاسا
و حمزة الاسد الحامى حقيقته * و جعفرا ان يذودوا دونه النّاسا
كونوا فداء لكم امّى و ما ولدت * في نصر احمد دون النّاس أتراسا « 2 »
؛ يعنى وصيت مىكنم به يارى دادن پيغمبرى كه خوب است حضور او على را كه پسر من است و بزرگ قوم را كه عباس است و حمزه را كه شيرى است كه حمايتكننده است كسانى را كه سزاوار است حمايت كند ايشان را و جعفر را .
همگى اين جماعت را وصيت مىكنم به اينكه دفع كنند ضرر اعدا را از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله . بوده باشيد - اى جماعت كه فداى شما باد مادر من و هر كس را او بزايد در يارى دادن احمد صلّى اللَّه عليه و آله - نزد حضور دشمنان مانند سپرها .
هامش
( 1 ) « ديوان ابى طالب » ص 72 ، « سيره ابن هشام » 1 / 352 با مختصر تفاوت .
( 2 ) « ديوان ابى طالب » ص 81 .