مبارك پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله .
و روايت وارد شده به اينكه آن نماز ، اوّل نماز جماعتى بود كه گزارده شده در اسلام . بعد از آن ابو طالب انشاد كرد و گفت :
انّ عليّا و جعفرا ثقتى * عند ملمّ الزّمان و الكرب
و اللَّه لا اخذل النّبىّ و لا * يخذله من بنىّ ذو حسب
لا تخذلا و انصرا ابن عمّكما * أخى لأمّى من بينهم و أبى « 1 »
؛ يعنى به درستى كه على بن ابى طالب عليه السّلام و جعفر محلّ اعتماد مناند در وقت فرود آمدن بلاهاى روزگار و غمها . قسم به خدا كه فرو نمىگذارم پيغمبر را صلّى اللَّه عليه و آله .
و نيست آنكه فرو گزارد پيغمبر را صلّى اللَّه عليه و آله از فرزندان من آنكه صاحب كمال باشد .
فرو مگذاريد اى على و اى جعفر و يارى كنيد پسر عمّ خود را كه برادر من است آن عم از جانب پدر و مادر در ميان برادران .
پس ابو طالب اعتراف كرده به پيغمبرى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله اعتراف صريح در آن قول كه گفته :
« و اللَّه لا اخذل النّبىّ » و مشخص است كه اصلا فرقى نيست ميان اينكه ابو طالب وصف پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به پيغمبرى در نظم و شعر كرده باشد و ميان اينكه او اقرار كند در نثر و گواهى دهد به پيغمبرى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در كلامى كه نظم نباشد . و اين هر دو ، حقيقت ايمانند چنان كه مخفى نيست . و از آنچه دلالت مىكند باز بر ايمان او به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله قول اوست در قصيدهء لاميّه :
الم تعلموا انّ ابننا لا مكذّب * لدينا و لا يعنى بقول الاباطل
و أبيض يستقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل « 2 »
؛ يعنى آيا نمىدانيد اى گروه مردمان كه فرزند ما نسبت داده شده به دروغ
هامش
( 1 ) « ديوان ابى طالب » ص 67 .
( 2 ) « ديوان ابى طالب » ص 26 ، « الكافى كلينى » 1 / 449 .