و عصمت و حكمت و حسن تدبير بوده باشد .
و از اينجا صدق قول طايفه شيعه در شأن ايمان امير المؤمنين عليه السّلام لازم مىآمده و اگر رسول صلّى اللَّه عليه و آله اعتماد نداشت بر امير المؤمنين عليه السّلام در آنچه مذكور شد و ايمن نبود از او از افشاى سرّ رسول پس اظهار سرّ به امير المؤمنين عليه السّلام بر اين تقدير تقصير و خلاف احتياط و نقض حكمت و تدبير باشد حاشا كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله چنين بوده باشد .
بلكه آن حضرت مبرّاست از هر صفت نقصى و به تحقيق بلند گردانيده خداى تعالى رتبهء او صلّى اللَّه عليه و آله را و حكم كرده به كذب قول كسى كه چنين امر ناشايسته را نسبت دهد به رسول صلّى اللَّه عليه و آله . « 1 »
شيخ - ايّده اللَّه - مىفرمايد : هر گاه حال بر اين منوال بوده باشد كه ما بيان كرديم .
پس معلوم شد كه طايفهء ناصبه از اينكه طعن زدهاند بر ايمان امير المؤمنين عليه السّلام عيب كردهاند رسول صلّى اللَّه عليه و آله را و مذمت افعال رسول صلّى اللَّه عليه و آله نمودهاند و وصف كردهاند رسول صلّى اللَّه عليه و آله را به فعل عبث و تقصير و كردن كارهاى بىموقع و خوار و حقير شمردهاند تدبير رسول صلّى اللَّه عليه و آله را و به تحقيق آن طايفه را از كفرى كه هست مقصودى از طعن ايمان امير المؤمنين عليه السّلام نبوده مگر اينكه مذكور شد .
هامش
( 1 ) سوره نجم ، آيه 3 - 4 .