تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و ما وجدت فيها قريش لأمرها * أعفّ و اوفى من ابيك و أمجدا « 1 »
، يعنى نيافتند قريش در ميان آن قبيله از براى امر خود پرهيزكارتر و وفادارتر و بزرگتر از پدر تو
فأصبحت مولاها من النّاس كلّهم * و أحرى قريش أن تهاب و تحمدا « 2 »
، يعنى گرديدى تو در ميان مردمان مولاى قريش يعنى سيّد و امام ايشان و گرديدى سزاوارترين قريش به اينكه بترسند از تو و حمد كنند تو را . ( پس از اين شعر معلوم شد كه مولى به معنى سيد و امام است ) . و ابو جعفر گفته است كه چون اين را نقل كردم آن شيخ ساكت شد چنان كه گويا سنگى در دهان وى افتاد ، و سيد مرتضى مىفرمايد كه من قول ابو جعفر را مىپسندم . و اللَّه تعالى أعلم . پس شيخ - ادام اللَّه عزّه - فرمود كه به من شيخى از معتزله گفت آنچه شما دعوى مىكنيد كه نصّ جلى بر امير المؤمنين عليه السّلام صادر شده امرى است حادث و نزد قدماء شيعه معروف نبوده است و بر اين احدى از شيعه اعتماد نكرده است در دليل امامت آن حضرت ، بلكه ابتداء كرده است به اين و دعوى كرده است اين را « ابن راوندى » « 3 » « 4 » و سبقت نگرفته است بر او در اين دعوى كسى ديگر ، و اگر اين
هامش
( 1 ) . اين بيت در متن عربى اضافه است :و أورى بزنديه و لو كان غيره * غداة اختلاف النّاس أكدى و أصلدادر ديوان به جاى « النّاس » ، « الامر » و به جاى « أكدى » ، « أكبى » آمده است . ( 2 ) . « ديوان الأخطل » 75 - 76 ، « الشافى في الامامة » 2 / 270 در « ديوان الاخطل » به جاى « كلّهم » ، « بعده » ذكر شده است ( 3 ) . ابو الحسين احمد بن يحيى بن اسحاق راوندى از متكلمان معتزله بود كه آن زمان ، در ميان همگنانش كسى حاذق‌تر و داناتر از وى به علم كلام و جزئيات و كليات آن نبود . در ابتداء امر ، مردى نيك سيرت ، خوش رفتار و با حجب و حيا بود . پس او چندى پيش آمدهائى برايش دست داد كه همهء آنها را كنار گذاشت و يكى از آن اسباب هم اين بود كه علمى بيش از عقلش داشت . . . از گروهى نقل شده است كه او هنگام مرگ ، از چيزهايى كه از وى سر زده بود ، توبه و اظهار پشيمانى نمود . . . « ترجمه الفهرست ابن نديم » ص 316 . صاحب رياض العلماء گفته است به گمانم سيد مرتضى در كتاب الشافى يا غير آن ، تصريح به تشيّع و حسن عقيده او كرده است . الكنى و الالقاب 1 / 288 . به گمان اهل سنّت ، الحاد ابن راوندى به خاطر اين است كه اولين كسى است كه قائل به نصّ جلى بر امامت على عليه السّلام شده و براى اثبات آن روايت نقل كرده است . رياض العلماء 6 / 19 . ( 4 ) . در متن عربى آمده است : « في كتابه في الامامة »