است شمشير مىكشيدم و با ايشان در امر امامت خود جهاد مىكردم .
پس اگر مخالفين ما بگويند كه أمير المؤمنين عليه السّلام رسيد به حق خود بعد از عثمان به وسيلهء بيعت امت و اختيار ايشان آن حضرت را ، پس چگونه در وقت تكليف عباس جايز نداشت رسيدن به حق خود را به وسيلهء باطل و بعد از عثمان جايز داشت ؟
جواب مىگويم : طايفه شيعه مىگويند كه جايز داشتن آن حضرت بعد از عثمان به واسطه آن بود كه در وقت نص پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در شأن او از خاطر قوم محو شده بود و زمان بسيار غصب كردن قوم حق آن حضرت را ، گذشته بود . به حيثيتى كه نمىيافت آن حضرت ظهور فرض طاعت خود را بعد از عثمان چنان كه مىيافت ظهور اثر بعد از وفات رسول صلّى اللَّه عليه و آله .
پس مضطر شد كه اخذ كند حق خود را به آن وسيلهاى كه امت قرار داده بودند از براى امامت كه اختيار نمودن ايشان و بيعت كردن ايشان بود با كسى .
با آنكه طايفه شيعه جوابى ديگر نيز از اين بحث مخالفين گفتهاند و آن آنست كه اين معنى مذكور شد كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله وصيت كرده بود به آن حضرت كه بعد از من شمشير مكش بر روى امت مگر آنكه از روى طوع و رغبت به سوى تو آيند . بنا بر اين ، مىگوئيم كه بعد از وفات رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله آن حضرت قبول نكرد تكليف عباس را و جايز نداشت اخذ حق خود را به وسيلهء باطل ؛ به واسطه آنكه اگر تن به بيعت در مىداد واجب مىشد بر آن حضرت جهاد با امت و خلاف وصيت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله لازم مىآمد و همچنين خلاف مصلحتى كه خود ديده بود حاصل مىشد .
و اما بعد از عمر و عثمان چون اكثر امت از روى طوع و رغبت و ابرام تمام استدعا كردند كه آن حضرت تن به بيعت ايشان در دهد ، آن حضرت به وسيلهء باطلى كه آن بيعت است از براى امامت اخذ حق خود نموده .
زيرا در اين صورت شمشير كشيدن بر روى مخالفين امت موافق وصيت رسول خدا تعالى بود .
[ حديث غدير و حديث منزلت ]
و به وجهى ديگر جواب از اين بحث مخالفين مىتوان گفت و من بر اين جواب