تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
نص كرده بر امامت امير المؤمنين عليه السّلام . و آن حضرت مىخواست كه در مجلسى از مجالسشان مرا در هم شكند ، و در آن مباحثه مرا با او سخنان بسيار روى داد كه الحال مىآورم مختصرى از آن سخنان را و اعتماد مىكنم بر بعضى از آن سخنان ، زيرا شرح تمام آن سخنان به طول مىانجامد . و آن مختصر آن است كه مىگوئيم به طايفه معتزله و اشاعره كه اگر دعوت عباس امير المؤمنين عليه السّلام را به بيعت دلالت كند بر آنچه شما گفتيد از بطلان نص و ثبوت امامت از جهت اختيار ، پس لازم مىآيد كه دعوت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله انصار را به بيعت خود در شب « عقبه » و همچنين دعوت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مهاجران و انصار را در زير « شجره رضوان » « 1 » دلالت كند بر اينكه ثبوت آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله ثابت باشد از جهت اختيار مردم آن حضرت را و بيعت نمودن با او صلّى اللَّه عليه و آله ، پيغمبر باشد ؛ زيرا اگر واجب مىبود طاعت آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله از جانب خدا و معجزه دليل پيغمبرى او مىبود هر آينه مستغنى مىبود از اينكه امت بيعت كنند با او صلّى اللَّه عليه و آله . پس شما اگر قايل مىشويد به آنچه لازم مىآورديم ، به تحقيق كه بيرون مىرويد از دين و ملت و اگر قائل نمىشويد ، به تحقيق باطل مىگردانيد قول خود را كه گفتيد دعوت امت كسى را به بيعت ، دليل آن است كه نصّ بر او واقع نيست . پس اگر بگويند كه دعوت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله امت را به بيعت از براى اثبات نبوت آن حضرت نبود ، بلكه از براى عهد كردن بود در نصرت آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله بعد از آنكه دانسته بودند حقيقت و صدق آن حضرت را در آنچه آورده بود از جانب خداى عز و جلّ از پيغمبرى خود . مىگوئيم در جواب ايشان كه بسيار خوب گفتند اين سخن را و همچنين ما هم مىگوئيم كه دعوت عباس امير المؤمنين عليه السّلام را به آنچه آن حضرت دست بگشايد از براى ثبوت امامت آن حضرت نبود . بلكه از براى تجديد عهد بود در نصرت و جهاد كردن با دشمنان آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله ؛
هامش
( 1 ) « تاريخ طبرى » 3 / 130 ذيل حوادث سال ششم هجرى قمرى .