اعتماد تمام دارم . و آن اين است كه قبول نكنيم از مخالفين اين معنى را كه امير المؤمنين عليه السّلام در وقتى از اوقات اخذ حق خود به وسيلهء باطلى كه مذكور شد نموده باشد ؛ زيرا مشهور است كه آن حضرت عليه السّلام در آن روز كه امت اختيار كردند خلافت ابو بكر را به مشورت حجت آورد برامت به نصوص پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله .
( 30 ) مثل آنكه گفت : آيا در ميان شما اى امت پيغمبر ، كسى هست غير از من كه رسول اللَّه در شأن او گفته باشد كه
« من كنت مولاه فعلىّ مولاه »
؛ يعنى هر كس كه من مولاى او بودم پس امير المؤمنين عليه السّلام مولاى اوست .
و همچنين گفت : آيا در ميان شما كسى هست غير از من كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله در شأن او گفته باشد كه :
« انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى »
؛ يعنى منزلت تو نسبت به من ، مثل منزلت هارون است نسبت به موسى ليكن فرق آن است كه پيغمبرى بعد از من نمىباشد .
و همچنين ذكر كرد در آن روز آن حضرت مانند اين دو حديث احاديثى ديگر دلالت صريح داشت بر اينكه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله امير المؤمنين عليه السّلام را از براى امامت نصب كرده بود ، به حيثيّتى كه با وجود آن احاديث اصلا احتياج نداشت در امامت خود به اختيار و بيعت امت . « 1 » بنا بر اين ، مىگوئيم كه در وقتى كه عثمان كشته شد امير المؤمنين عليه السّلام دعوت ننمود مردم را به اينكه او را اختيار كنند از براى امامت بلكه دعوت آن حضرت عليه السّلام مردم را از براى بيعت كردن بود در نصرت آن حضرت و اقرار نمودن به فرمانبردارى او . و اين مشخص است كه اين معنى اصلا ربط ندارد به آنچه مخالفان اعتقاد كردند كه امامت امير المؤمنين به اختيار مردم واقع شده .
جواب اول را كه ما گفتهايم و جواب ثانى از اصحاب ماست . و به تحقيق كه ما اين جواب دوم را تقويت كرديم به كلامى مختصر .
هامش
( 1 ) « مناقب خوارزمى » ص 313 - 315 .