فصل 84 [ علت بيعت كردن دوباره عباس با على ع ]
گفته است شيخ - ادام اللَّه عزّه - كه نديدم سستتر و ضعيفتر از دست آويز نمودن طايفهء معتزله و اشاعره قول عباس بن عبد المطلب رحمه اللَّه را كه به امير المؤمنين عليه السّلام گفت بعد از وفات رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله كه بگشا دست خود را اى پسر برادر من تا بيعت كنم با تو . پس مردم بگويند كه عم رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله بيعت كرد با پسر برادر خود و مخالفت نكنند بر تو هيچ يك از امت . « 1 » و دستآويز نمودن آن دو طايفه قول عباس را ، بر اين روش است كه ادعا كردهاند كه اين قول دليل است بر اينكه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله نص نكرد بر امير المؤمنين عليه السّلام به امامت ؛ زيرا اگر نص مىكرد نمىخواند عباس آن حضرت را عليه السّلام به سوى بيعت به واسطه آنكه كسى كه پيغمبر نص بر امامت او كرده باشد آن شخص احتياج ندارد نه در امامت و نه در كمال آن به بيعت امت .
پس چون عباس دعوت كرد آن حضرت را به عقد امامت به طريقى كه منعقد مىشود امامت بر مذهب اهل اختيار كه مذهب ايشان آن است كه امامت از جانب خدا و رسول نيست بلكه اختيار امت متحقق مىشود . از اين دعوت عباس معلوم مىشود كه نصّى از جانب پيغمبر براى امير المؤمنين عليه السّلام نبوده .
شيخ مىفرمايد كه اين كلام با وجود سستى كه دارد به تحقيق حيران شدهاند قومى از شيعه در فهميدن غرض از كلام عباس و در دفع نمودن احتجاج آن دو طايفه مذكوره به اين كلام بر وجهى كه سزاوار و لايق باشد .
و به درستى كه واقع شد مباحثه ميان من و مردى بحّاث كه اعتقاد داشت كه به قول عباس مىتواند حجت آورد بر طايفه شيعه در بطلان مذهب ايشان كه پيغمبر
هامش
( 1 ) « أنساب الاشراف » 2 / 265 .