أمير المؤمنين عليه السّلام رغبت نموده به امر خلافت ، تا آنكه رفتند مردم به جانب آن حضرت از روى طوع و رغبت .
و ديگر چگونه طلحه و زبير به جبر و اكراه با آن حضرت بيعت نموده باشند ( 30 ) و حال آنكه همگى روايت كردهاند كه آن حضرت به طلحه و زبير ، گفت :
« امددا ايديكما أبايعكما فانّنى أكون لكما وزيرا خير من ان اكون لكما أميرا »
« 1 » ؛ يعنى اگر دراز كنيد دستهاى خود را تا من بيعت كنم با شما و شما خليفه باشيد به درستى كه اگر من وزير شما باشم بهتر است از براى شما از اينكه أمير شما باشم .
و اما طلب كردن طلحه و زبير از أمير المؤمنين عليه السّلام اينكه خلع نفس خود كند از خلافت و امر خلافت را به مشورت قرار دهد . پس به درستى كه نمىرسيد ايشان را اين تكليف به حضرت عليه السّلام ؛ زيرا خلافت آن حضرت منعقد شده بود به بيعت مهاجران و انصار و طلحه و زبير .
و مذهب سنّيان آن است كه هر گاه اهل حل و عقد بيعت كنند از روى طوع و رغبت بر كسى به امامت ، واجب مىشود بر همهء مردم اطاعت به آن كس . و بنا بر مذهب شيعه ظاهر است كه به طلحه و زبير نسبت نداشت تكليف مذكور به أمير المؤمنين عليه السّلام زيرا امامت كه أمير المؤمنين داشت به نص خدا و رسول بود .
[ آب دادن امام حسن ع به عثمان هنگام محاصره ]
و اما سخن ابراهيم كه أمير المؤمنين كشت عثمان را و بود آن حضرت عليه السّلام تار و پود معاملهء قتل عثمان و قاتل عثمان سزاوار امامت مردم نيست . پس به درستى كه مىداند هر كه اخبار و روايات شنيده ( 31 ) اينكه أمير المؤمنين عليه السّلام حاضر نبود در وقت قتل عثمان و فرستاد آن حضرت عليه السّلام پسر خود امام حسن را به سوى عثمان در وقتى كه مردم منع آب مىكردند از عثمان تا اينكه امام حسن عليه السّلام آب دهد به او . « 2 » و به درستى كه طلحه و زبير در ميان تابعان خود و جمعى از مهاجران و انصار
هامش
( 1 ) « أنساب الاشراف » 3 / 11 ، « تاريخ الطبرى » 5 / 205 .
( 2 ) ر . ك : « تاريخ الطبرى » 5 / 177 ذيل حوادث سال 35 .