تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
داشته باشد ، پس داخل شود در مدينة السّلام يعنى بغداد و متعه كند زنى را و بعد از انقضاء مدت ترك كند او را و برود به حج و اين زن حامله شود و نداند حال وى را ، پس حج كند و بيايد به شهر خود باز بعد از بيست سال ديگر عود كند به آنجا و از آن زن دخترى متولد شده باشد . پس آن مرد متعه كند اين دختر را و نداند كيست پس لازم نمىآيد بنا بر اين كه مباشرت كرده باشد آن مرد يا دختر خود پس اين بسيار فضيح و رسوائى است ؟ پس گفتم : اگر واجب سازد آنچه تو ذكر كردى تحريم و تقبيح متعه را واجب مىسازد تحريم و تقبيح نكاح دائمى و هر نكاحى را از براى آنكه اتفاق مىافتد در آنچه تو ذكر كردى و گردانيدى آن را طريق معرفت تحريم متعه ؛ زيرا ممكن است كه بيرون برود مردى از اهل سنّت و اصحاب احمد بن حنبل از خوارزم به ارادهء حج ؛ پس فرود بيايد در مدينة السّلام و محتاج باشد به نكاح پس بطلبد زنى حنبلى سنى از همسايه‌هاى خويش و بگويد به او كه پيدا كن براى من زنى كه نكاح كنم . پس دلالت كند وى را به دخترى جوان صاحب عصمت كه ولىّ نداشته باشد پس آن مرد رغبت كند در آن و زن مذكور تفويض كند امرش را به امام محلّه و صاحب مسجد . پس حاضر شوند دو مرد از جمعى كه نماز مىكنند با امام و عقد كنند زن را براى مرد خوارزمى سنى كه حلال نمىداند متعه را و او دخول كند به زن باشد با وى تا وقت رفتن حاج به مكه . پس خواند شيخى را كه عقد كرده و طلاق دهد زن را به حضور او و بدهد عدّهء وى را و هر چه واجب باشد براو از نفقه بعد از آن برود و حج كند و برگردد از مكه از راه بصره به شهر خود و آن زن حامله شده باشد و او نداند باز بعد از بيست سال بيايد به بغداد براى حج . پس فرود بيايد در همان محله و طلب كند آن عجوزه را نيابد او را و مرده باشد او پس طلب كند غير او را بيايد يكى از خويشان او يا دلّالهء ديگر مثل او پس ذكر كند براى وى دخترى را و آن دختر زن وى باشد كه حالا مرده است و او رغبت