و تاريخ آنها و موارد اختلاف و اتفاق اين فرقهها دارد . » « 1 » ارزش ديگر اين كتاب اينست كه اين گفتگوها ، اختلاف نظر شيعه با معتزله را نشان مىدهد و برداشت غلط آدام متز - شرقشناس سوئيسى - را باطل مىكند چرا كه او شيعه را وارث و ثمره معتزله مىداند ! چنان كه مىنويسد : از نظر عقايد و روش كلامى ، شيعه وارث معتزله است و كم اعتنايى معتزليان به نقليّات از جملهء مواردى بود كه با مقاصد شيعه مىساخت . شيعه در قرن چهارم مكتب كلامى خاص نداشت و مثلا عضد الدوله كه از فرمانروايان متمايل به تشيّع بود ، طبق مذهب معتزله عمل مىنمود ، از فرمانروايان قرن چهارم تنها فاطميان شيعه بودند كه به تصريح « مقدسى » در بيشتر مبادى با معتزله توافق داشتند . . . » . « 2 » متأسفانه بعضى از محققان مسلمان نيز چنين طرز تفكر غلطى پيدا كردهاند . چنان كه عبد الرزّاق محيى الدين مىنويسد :
« . . . علم كلام هم شعبه و شاخهاى از فلسفهء بود . تشيع نيز گرايش و شاخهاى از اعتزال به شمار مىرفت ( اگر نگوييم اعتزال ، در اعتزال بود ) . بسيارى از وزيران شيعه ، معتزلى بودند . آنها از اين تفكر حمايت كرده و به نشر آن كمك مىكردند » . « 3 » دانشمندان و عالمانى كه اكثر آنها معتزله هستند و با شيخ مفيد بحث كردهاند يا نظرات و آراء آنها در اين كتاب به نقد كشيده شده عبارتند از :
قاضى ابو بكر احمد بن سيّار ، ابو الهذيل علّاف ، كتبى ، ابو عمرو شطوى ، ضرار بن عمرو ضبىّ ، قاضى ابو محمد عمانى ، ابو بكر بن دقّاق ، ورثانى ، ابو الحسين خيّاط ، ابو القاسم كعبى ، عبد اللَّه بن كلّاب ، سوّار قاضى ، ابو بكر بن صرايا ، ابو عثمان جاحظ ، ابراهيم نظّام .
« شيخى از حاذقان معتزله » ( ص 232 ) ، « مردى كرابيسى مذهب » ( ص 121 ) ،
هامش
( 1 ) . « شخصيت ادبى سيد مرتضى » ص 109 .
( 2 ) . « تمدّن اسلامى در قرن چهارم هجرى » 1 / 78 - 79 .
( 3 ) . « شخصيت ادبى سيد مرتضى » ص 33 .