بغداد حاضر شدند و در آن مجلس جمعى كثير از اولاد امير المؤمنين عليه السّلام و اولاد عباس و جمعى از بزرگان تجّار و مسافران بودند . پس جمعى پارهاى گفتگو در باب « نصّ بر حضرت امير عليه السّلام » كردند ، يعنى رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله تصريح به امامت على عليه السّلام و اظهار آن كرده يا نه ؟ و شيخ جواب ايشان به آنچه مناسب مقام بود ، فرمود . بعد از آن قاضى ابو بكر به شيخ ، گفت : مرا خبر ده از حقيقت نصّ و از معنى لفظ نصّ . . . » « 1 » البته همه اين بحثها با متانت علمى مطرح مىشد دور از همه كشمكشهاى عوامانه ، لذا نتايج بسيار خوبى براى مكتب تشيّع داشت و جمع زيادى از برادران اهل سنّت به تشيع گرايش پيدا نمودند ، چنان كه خطيب بغدادى متعصب هم به اين مطلب اعتراف كرده است : « به وسيله شيخ مفيد گروهى از مردمان به هلاكت رسيدند « 2 » » ! ؟ كه البته منظور او از « هلاكت » ، پذيرفتن مكتب روشنگر شيعه است .
شيخ مفيد در اين بحثها قدرت استدلال و ابتكارات خود را نمايان مىساخت و تسلط شگفت انگيز او بر آراء و افكار متكلّمان گذشته و معاصر و حاضر جوابىاش همه را شگفت زده مىنمود حتى مىگويند او همه كتابهاى مخالفان شيعه را حفظ و از بر نموده بود و براى همين نيز با تسلط به مبانى آنها ، ايرادات و شبهههايى را پاسخ مىگفت « 3 » يكى از علماى معتزله بحثى در خصوص « اجماع امّت » مطرح مىكند و شيخ با روش ويژه خود آنچنان استدلال مىكند كه او از پاسخ درمانده مىشود و جز سكوت در برابر شيخ ، چارهاى ديگر نمىبيند ، آنگاه شيخ مفيد مىفرمايد :
« به عمر خود قسم كه ( اين پاسخ من ) از آن چيزهائى است كه سبقت نگرفته
هامش
( 1 ) . ترجمه « الفصول المختارة » ص 41 .
( 2 ) . « تاريخ بغداد » 3 / 231 شرح حال شماره 1299 .
( 3 ) . ر . ك : « سير أعلام النبلاء ذهبى » 17 / 344 .