انّى امرؤ من حمير أسرتى * بحيث تحوى سروها حمير
؛ يعنى من مردىام از قبيلهء حمير و قوم و خويشان من چنانند كه احاطه كرده است قبيلهء حمير بزرگى ايشان را .
آليت لا امدح ذا نائل * له سناء و له مفخر
قسم خوردم مدح نكنم كسى را كه صاحب عطا باشد و رفعت و فخر داشته باشد .
الّا من الغرّ بنى هاشم * انّ لهم عندى يدا تشكر
مگر كسى را كه از بنى هاشم باشد كه ايشان غرّند ، يعنى شريف و بزرگاند ، ( چنان كه معنى غرّ در اوائل كتاب مذكور شد ) . . .
انّ لهم عندى يدا شكرها * حقّ و ان انكرها منكر
به درستى كه اين بنى هاشم را نزد من نعمتى است كه شكر آن حق است و اگر چه انكار كند اين را منكر .
يا احمد الخير الّذى انّما * كان علينا رحمة تنشر
ندا مىكند به رسول صلّى اللَّه عليه و آله يعنى اى احمد نيكو كه بودى برما رحمتى منتشر .
حمزة و الطّيّار في جنّة * فحيث ما شاء دعا جعفر
حمزه و كسى كه مىپرد در بهشت و هر جا مىخواهد مىرود و آن جعفر است .
منهم و هادينا الّذى نحن من * بعد عمانا فيه نستبصر
از ايشان است يعنى از بنى هاشماند و كسى كه هادى ماست بعد از كورى و ضلالت به او بينا مىشويم .
لمّا دجا الدّين و رقّ الهدى * و جار أهل الارض و استكبروا
در وقتى كه تاريك شده است دين و تنگ شده است هدى و جابر و متكبر شدند اهل زمين .
ذاك علىّ بن ابى طالب * ذاك الّذى دانت له خيبر
آن هادى ، على بن ابى طالب است و اين كسى است كه اطاعت كرده است او را خيبر .