بصره و كشته شد ميان دستهاى جمل و مىگفت اين اشعار را :
لقد أوردتنا حومة الموت أمّنا * فلم ننصرف إلّا و نحن رواء
؛ يعنى آورده است ما را مادرمان به معظم مرگ و گرداب آن و برنگشت مگر وقتى كه ما همه سيراب شديم . ( يعنى از محنت و مشقت ، و او را مادر گفته به اعتبار اينكه زنان آن حضرت را مادر مردمان مىگويند چون بر هيچ كس حلال نيستند . )
نصرنا قريشا ضلّة من حلومنا * و نصرتنا أهل الحجاز عناء
نصرت داديم ما قريش را از روى كجى و گمراهى عقلهايمان و يارى ما اهل حجاز را رنج و محنت بود براى ما . ( و اين را گفته است به اعتبار اينكه وى از قريش و اهل حجاز بود . )
لقد كان في نصر ابن ضبّة أمّة * و شيعتها مندوحة و غناء
بود ابن ضبه را كه صاحب اين شعر است خلاصى و عدم احتياج به يارى مادرش و اتباع او .
نصرنا بنى تيم بن مرّة شقوة * و هل تيم إلّا أعبد و إماء « 1 »
ما يارى كرديم بنى تيم بن مرة را كه وى از آن قبيله است از روى شقاوت و نادانى و نيستند اين قبيلهء تيم مگر غلامان و كنيزان و نيست ميان ايشان بزرگى .
پس اين قول مردى است از انصار عايشه و يارىكنندگان او و كسى است كه ريخته خون خود را در ولايت او .
و مىگويد اين قول را در باب قبيلهء او بىشك ميان اهل تاريخ ، و او نمىگفت اين قول را كه گفته است در اين حال مگر اينكه مشهور باشد ميان مردم و شكى در آن نباشد پيش هيچ كس از عارفين به قبائل عرب از جميع مردم . و چون اين را گفتم شروع به فرياد كرد و جوابى نگفت .
هامش
( 1 ) « كامل ابن اثير » 3 / 252 - 253 .