فصل 24 [ مناظره هشام بن حكم با عبد الله بن يزيد ] - [ رد عقايد خوارج ]
خبر داد مرا شيخ - ادام اللَّه عزّه - كه رشيد دوست مىداشت كلام هشام بن حكم را با خوارج بشنود ، پس امر به احضار هشام و احضار عبد اللَّه بن يزيد اباضى خارجى « 1 » كرد و نشست جايى كه كلام ايشان را مىشنيد و قوم او را نمىديدند .
و يحيى بن خالد برمكى - وزير رشيد - در مجلس بود .
پس يحيى به عبد اللَّه گفت كه از ابو محمد يعنى هشام از چيزى سؤال كند .
هشام گفت : خوارج هيچ مسألهاى برما ندارند .
عبد اللَّه گفت : چرا و چگونه است اين ؟
هشام گفت : از براى آنكه شما قومى هستيد كه با ما بر ولايت مردى اجماع كرديد ( يعنى امير المؤمنين عليه السّلام ) و تعديل او و اقرار به امامت و فضل وى نموديد .
باز در عداوت و دشمنى او و برائت و دورى از وى از ما مفارقت و جدائى كرديد .
پس ما بر اجماع خود و شهادتى كه شما براى او داديد ثابتيم و مخالفت شما قدح مذهب ما نمىكند و دعوى شما برما پذيرفته نمىشود ؛ زيرا اختلاف با اتفاق برابرى نمىكند ، و شهادت خصم براى خصم ديگر مقبول است ، و شهادت خصم عليه خصم ديگر يعنى بر ضرر وى مردود است .
يحيى گفت : يا ابا محمد ، قطع كلام نزديك شد و اينكه عبد اللَّه ملزم و ساكت شود . و ليكن چيز ديگر جارى ساز و با عبد اللَّه گفتگو كن از براى آنكه خليفه اين مكالمه را دوست مىدارد .
پس هشام گفت : من به اين حاضرم و ليكن كلام بسا منتهى مىشود به جايى كه بر افهام غامض و دقيق مىشود ، پس يكى از خصمين عناد مىكند و قبول نمىكند
هامش
( 1 ) « از بزرگان و متكلمان خوارج است و اين كتابها از اوست : كتاب التوحيد ، كتاب الردّ على المعتزله ، كتاب الاستطاعة ، كتاب الردّ على الرافضة » « ترجمه فهرست ابن نديم » ص 341 .