تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
يا براو مشتبه مىشود و نمىفهمد ، پس اگر انصاف را دوست مىداريد بگرداند ميان من و خودش واسطه عدلى تا اگر من از راه بيرون روم مرا به راه بياورد و اگر او در حكم خود جور كند آن عادل بر جور و ظلم وى شهادت دهد . عبد اللَّه گفت : به تحقيق هشام ما را به سوى انصاف خواند ، ( پس ما قبول داريم كه واسطه مىبايد ) . هشام گفت : اين واسطه كه باشد و مذهب او چه باشد ؟ آيا از اصحاب تو و يا مخالف ملت اسلام باشد و ليكن نه مذهب من و نه مذهب تو داشته باشد ؟ عبد اللَّه بن يزيد گفت : تو اختيار كن هر كه را كه خواهى پس به تحقيق من به او راضيم . هشام گفت : اما من پس اعتقاد دارم اگر از اصحاب من باشد ، تو ايمن نيستى از اينكه او براى من تعصّب كند و اگر از اصحاب تو باشد ، من از او ايمن نيستم در حكمى كه بر من كند و اگر مخالف هر دو باشد ، اعتماد براو نيست نه در حكمى كه بر من كند و نه در حكمى كه بر تو نمايد . و ليكن دو مرد مىبايد يكى از اصحاب من و يكى از اصحاب تو تا در آن چيزى كه ميان ما و تو است فكر كنند و برما به موجب حق و محض حكم به عدل نه از روى تعصّب ، حكم كنند . عبد اللَّه بن يزيد گفت : به تحقيق انصاف آوردى يا ابا محمد و من انتظار مىكشيدم كه اين حرف را از تو بشنوم . پس هشام به جانب يحيى بن خالد رو آورد و گفت : ايّها الوزير ! به تحقيق او را ساكت كردم و جميع مذاهب وى را به اندك سعى ، هلاك و فاسد گردانيدم ، و با او چيزى ديگر باقى نماند ، و از مناظره با او مستغنى شدم ! پس رشيد پرده را حركت داد و يحيى بن خالد را طلبيد و به او گفت كه اين متكلّم شيعه يعنى هشام ايستاد با اين مرد ايستادنى كه متضمّن مناظره و بحث نبود ، بعد از آن دعوى كرد براو اينكه ملزم شد و مذهب او فاسد گرديد . پس هشام
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 116 | الشيخ المفيد / جمال الدين محمد الخوانساري