را امر كن كه صحت آنچه بر آن مرد ( يعنى عبد اللَّه ) دعوى كرد بيان كند .
پس يحيى به هشام گفت كه خليفه تو را امر مىكند آن چيزى را كه بر اين مرد دعوى كردى واضح كنى ؟
هشام گفت : اين قوم يعنى خوارج هميشه با ما در ولايت امير المؤمنين عليه السّلام موافق بودند . تا آنكه ظاهر شد از امر حكمين آنچه ظاهر شد . پس به سبب حكم قرار دادن به كفر وى حكم كردند . و براى اين قائل به ضلال وى شدند و حال آنكه همين طايفه آن حضرت را به اين مضطرّ ساختند و حضرت به اختيار راضى به اين نشد .
و حالا اين شخص با آنكه معتمد اصحاب خويش است دو مرد را از روى اختيار نه به طريق اضطرار حكم گردانيد كه در مذهب با هم مختلف باشند يكى از ايشان تكفير او كند و ديگرى تعديل .
پس اگر اين مرد در اين مصيب است و درست رفته ، امير المؤمنين عليه السّلام اولى به صواب است ، و اگر مخطى و كافر است ، پس ما را از خودش به سبب شهادت وى به كفر بر نفس خويش فارغ گردانيده است . و نظر كردن در كفر و ايمان وى اولى است از نظر كردن در تكفير او على عليه السّلام را .
پس رشيد اين بحث را پسنديد و امر كرد صله و جايزه به هشام بدهند .
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١١٧