مقارن اين حال علاء الدّولهء ابن كاكويه كه پسر خال مجد الدّوله بود و ديالمه خال را كاكويه گويند از اصفهان به طلب شيخ فرستاد و شيخ از رفتن امتناع نموده ، در سراى ابو طالب عطّار مخفى گشته بىآنكه نسخهاى در نظرش باشد طبيعيّات و الهيّات شفا را در آنجا فارغ البال بود به اتمام رسانيد و تاج الدوّله پسر شمس الدّوله به اتّهام اينكه با علاء الدّوله جعفر بن كاكويه مكاتبه دارد شيخ را در قلعهاى از قلاع بازداشتند و شيخ در آن محبس رسالهء [ حىّ ] يقظان و رسالهء الطّير و كتاب ادويه قلبيّه و ديگر نسخ تصنيف كرده و مدّت چهار ماه در آن محبس بود كه تيرگى بين تاج الدوّله و علاء الدوّله وخيم گشته ، علاء الدّوله از اصفهان عزيمت همدان نموده و بر مملكت تاج الدوله مستولى گشته ، تاج الدوله به هزيمت رفت به همان قلعه كه شيخ در آن محبوس بود ، متحصّن شد . هنگام مراجعت او [ علاء الدّوله ] به اصفهان ، تاج الدّوله از قلعهاى كه شيخ در آنجا محبوس بوده به همدان آمد و شيخ را از حبس بيرون آورده همراه خود وارد همدان نمود . شيخ به دلالت قوى با برادرش محمود در زىّ « 1 » صوفيه ، متنكرا « 2 » ، از همدان خارج گشته متوجّه اصفهان گشتند و چون بدان حدود نزديك شدند علاء الدّوله اطّلاع يافته ، خواصّ خود را با جنائب « 3 » و ديگر تجملّات به استقبال فرستاده و شيخ را با اعزاز و احترام تمام به شهر درآورده ، منزلى مناسب تعيين فرمودند و آن جناب هر شب جمعه به مجلس علاء الدّوله درآمدى و صحبت اندر رصدهاى قديم به ميان آوردى و چون آغاز تكلّم نمودى همگنان به زانوى ادب پيش درآمده ، استماع سخن مىنمودند و شيخ در اصفهان چند نسخه ديگر تصنيف فرمود . روزى در مجلس علاء الدوّله سخن از رصدهاى قديم و خللهائى كه در تقاويم مىشده در ميان آمد . علاء الدّوله از شيخ التماس نمود كه رصدى جديد بندد و هرچند بدان احتياج بود بر خزانه حواله داشت و مشاراليه بر رصد بستن
هامش
( 1 ) . پوشش ، لباس ، هيئت
( 2 ) . بهطور ناشناس
( 3 ) . جمع جنيب : فرمانبردار