* همچنين است يك در هشتاد محلول زاج سفيد .
* طلائى كه بواسير را خشك سازد و خون را بازدارد
* عصارهء لحية التيس ( كه شنگ گويند )
* جفت بلوط
* ابهل
* جوز السرو
از هريك جزوى كوبيده و بيخته در سه مقابل مطبوخ عنب الثعب يك شبانهروز خيسانند ، مانند مرهم طلا نمايند .
* [ طلائى كه قطع خون بواسير كند ]
نيل را با آب خالص سائيده به مقعد طلا نمايد بل اندكى داخل مجرى نموده ، قطع خون بواسير كند .
* طلاى ديگر هرگاه ورم حاد باشد در مقعد
* سفيداب
* كافور : بالتّساوى
* مغز قلم گاو
* موم كافورى
مقدارى كه آنها را مرهم نموده وضع نمايند .
* طلائى جهت سدّ خون بواسير كه وجع حادث گشته را ساكت نموده و خون را گشايد « 1 »
* صبر سقوطرى
* و زهرهگاه : از هريك جزوى
* در آب پياز مقدارى كه وافى به حلّ دواء باشد تا مرهم گرديده وضع نمايند .
و چنانچه اين دوا با عشر مقدار ترياك در آب بابونه سائيده بر وجع بمالند تسكين دهد .
* [ طلا ] جهت سوختگى
* سفيداب قلعى : 1
* آرد جو : 2
* موم كافورى : 3
* روغن كنجد مقدارى كه مرهم گشته طلا نمايند .
هامش
( 1 ) . اين جمله از نظر ساختارى و حروف ربط اشكال داشت كه اصلاح شده است .