ستايش پروردگار يكتايى را درخور است
كه از مهربانى بىكرانش انسان را آفريد و به او بيان آموخت و در پس آن
از سرچشمهء اهورايى كرامتش به او خواندن آموخت
و چون آدمى دانست كه چگونه بخواند و توانست كه قلم در دست گيرد
آنگاه به قلم سوگند ياد نمود
و سپاس آفريدگارى را كه از انتهاى علم اول و آخرش . شهرى استوار آفريد به بزرگى بهترين خلق
و صاحب بالاترين خلق
و بر آن شهر دروازهاى نهاد به بلنداى نام اعلاى خويش
پس درود و سلام بر آن شهرسالار و آن پرچمدار
و كرنش و خاكسارى به درگاه كليدبانان آن شهر رؤيايى دور ،
هرچند كه نزديكتر آمده ، همان گونه كه صبح نزديك است
و ستوده و پايدار باد نام پدران و مادرانمان
كه با سعى جانكاه خود ، صفاى دانشپژوهى را در كام ما خوشگوارتر ساختند
و در عالم پاينده باد فرياد بندگىمان به پيشگاه تمام آنان كه به ما حرفى آموختند
و به اميد آمدن او كه همه حرفها ، گفته و ناگفته ، نزد اوست .
شايد او بود كه چون به ارادهء الهى و به عدالت مشرق و مغرب را به زير پرچم خود كشيد ، با ياران و مردمانش چنين گفت :
« ما امروز صاحب اختيار كشورى بزرگ هستيم ، يك ايران نيك حاصلخيز . . . ، ولى من آشكارا مىبينم كه اگر زندگانى قرين بطالت و تجمّل پيشه سازيم ، همان زندگى مردم منحط كه از كار و كوشش عار دارند و بىنيازى از رنج و زحمت را سعادتى عظيم مىپندارند ، به زودى روزى خواهد رسيد كه قدر و ارزش خود را از دست خواهيم داد . آنگاه كه حيثيت و
برهان رسا ( مقامع رشيق لمنكري طب العتيق ) ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: ميرزا حسين همدانى ( اعتماد الاطبا )
ص١٥